سفارش تبلیغ
صبا ویژن
مدیر وبلاگ
 
کـــــلام نـــو
حقیر افتخار سربازی امام زمان علیه السلام بر دوشم هست. طلبه ی ناچیزی هستم و هدفم بیان معارف ناب اسلامی و شبهه زادیی است.
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 4
بازدید دیروز : 51
کل بازدید : 402211
کل یادداشتها ها : 99
خبر مایه


در باره اینکه نفس (روح) آدمى مجرد از ماده است

آیا نفس و یا به عبارتى روح آدمى موجودى است مجرد از ماده؟ (البته مراد ما از نفس آن حقیقتى است که هر یک از ما در هنگام سخن با عبارت: من، ما، شما، او، فلانى، و امثال آن از آن حکایت مىکنیم و یا بدان اشاره مینمائیم، و نیز مراد ما به تجرد نفس این است که موجودى مادى و قابل قسمت و داراى زمان و مکان نباشد).

حال که موضوع بحث روشن شد و معلوم گشت که در باره چه چیز بحث مىکنیم، اینک مىگوییم: جاى هیچ شک نیست که ما در خود معنایى و حقیقتى مىیابیم و مشاهده مىکنیم که از آن معنا و حقیقت تعبیر مىکنیم به (من)، (و مىگوییم من پسر فلانم،- و مثلا در همدان متولد شدم،- من باو گفتم و امثال این تعبیرها که همه روزه مکرر داریم).

باز جاى هیچ شک و تردید نیست که هر انسانى در این درک و مشاهده مثل ما است من و تمامى انسانها در این درک مساوى هستیم و حتى در یک لحظه از لحظات زندگى و شعورمان از آن غافل نیستیم ما دام که شعورم کار میکند، متوجهم که من منم و هرگز نشده که خودم را از یاد ببرم.

حال ببینیم این (من) در کجاى بدن ما نشسته و خود را از همه پنهان کرده؟ قطعا در ادامه مطلب...

  
سوال:
اگر ملائک مجرد از ماده هستند پس چگونه قرآن کریم برای ملائک صفات مادی ( همانند شکل و ...) نسبت می دهد ؟
و سوال دیگر اینکه آیا تجرد در ملائک و روح همان تجردی است که ما برای خدا قائل هستیم؟

با سلام و عرض ادب خدمت دوست بزرگوار
برای اینکه به این سوال حضرتعالی پاسخ مناسب بدهیم لازم است در ابتدا به تعریف هر چند اجمالی تجرد بپردازیم، و بعد به سوال شما که شامل دو بخش می شود( 1. اگر ملائکه مجرد هستند چگونه در عالم ماده متمثل می شوند؟  2 . آیا تجرد در فرشتگان همان تجردی است که برای خا قائلیم؟)  پاسخ بگوییم ، بدیهی است بعد از تعریف موجود مجرد و خصوصیات ذاتی مجردات پاسخ سوال حضرتعالی  به راحتی منتقل خواهد شد ( انشاء الله)  
مفهوم واژه « مجرد»
واژه مجرد اسم مفعول از « تجزید» وبه معنای « برهنه شده» است و این معنی را به ذهن می آورد که چیزی دارای لباس یا پوسته ای بوه که از آن کنده شه و برهنه گردیده است . ولی در اصطلاح فلاسفه به معنای مقابل « مادی» به کار می رود و منظور این است که موجودی دارای ویژگیهای امورد مادی نباشد و اصلا  غایتی به سابق? ماده و برهنه شدن از آن یا هر چیز دیگری در کار نیست و در واقع به معنای « غیر مادی» است.1
ملائکه موجوداتى هستند که منزه از ماده‏ جسمانى‏اند، چون ماده جسمانى در معرض زوال و فساد و تغییر است، و نیز کمال در ماده، تدریجى است، از مبدأ سیر و حرکت مى‏کند تا به تدریج به غایت کمال برسد، و چه بسا در بین راه به موانع و آفاتى برخورد کند و قبل از رسیدن به حد کمالش از بین برود، ولى ملائکه این طور نیستند.
اینکه در روایات، سخن از صورت و شکل و هیأتهاى جسمانى ملائکه رفته از باب تمثل است، و خواسته‏اند بفرمایند: فلان فرشته طورى است که اگر اوصافش با طرحى نشان داده شود، به این شکل درمى‏آید، و به همین جهت انبیا و امامان، فرشتگان را به آن صورت که براى آنان مجسم شدند، توصیف کرده‏اند و گرنه ملائکه به صورت و شکل درنمى‏آیند.
و همچنین اینکه قران کریم «جاعِلِ الْمَلائِکَةِ رُسُلاً أُولِی أَجْنِحَةٍ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ یَزِیدُ فِی الْخَلْق‏» { فاطر آی1 } ملائکه را صاحبان بال و پر یاد کرد فلسفه اش این است که : کلمه «اجنحة» جمع «جناح » است، که در پرندگان به منزله دست انسان است، و پرندگان به وسیله آن پرواز مى‏کنند، و به فضا مى‏روند و برمى‏گردند، و از جایى به جاى دیگر نقل مکان مى‏کنند.
وجود فرشتگان نیز مجهز به چیزى است که مى‏توانند با آن کارى را بکنند که پرندگان آن کار را با بال خود انجام مى‏دهند، یعنى ملائکه هم مجهز به چیزى هستند که با آن از آسمان به زمین و از زمین به آسمان مى‏روند، و از جایى به جاى دیگر که مامور باشند مى‏روند، قرآن کریم نام آن چیز را «جناح »(بال) گذاشته، و این نامگذارى مستلزم آن نیست که بگوییم ملائکه دو بال نظیر بال پرندگان دارند، که پوشیده از پر است.
ما این مقدار را از لفظ جناح مى‏فهمیم که: نتیجه‏اى را که پرندگان از بالهاى خود مى‏گیرند، ملائکه هم آن نتیجه را مى‏گیرند، و اما اینکه چطور آن نتیجه را مى‏گیرند از لفظ جناح نمى‏توان به دست آورد.2
به طور اجمال می گوییم که ملائکه چون بیرون از عالم ماده قرار دارند ، مشرف بر جهان ماده و عالم طبیعت هستند چنانکه حال و گذشته و آینده برای موجود مجرد تفاوتی ندارد و آینده برای او مکشوف است ؛ فلذا اخبار ائمه از آینده کاشف از این حقیقت است ؛ زیرا که او اشراف کامل بر جهان هستی دارد و آینده را همین الآن مشاهده می کند.
آرى فرق است بین تمثل و شکل‏گیرى، تمثل فرشته به صورت انسان، معنایش این است که فرشته در ظرف ادراک آن کسى که وى را مى‏بیند، به صورت انسان درآید، در حالى که بیرون از ظرف ادراک او، واقعیت و خارجیت دیگرى دارد، و آن عبارت است از صورتى ملکى.
به خلاف تشکل و تصور، که اگر ملک به صورت انسان، متصور و به شکل او متشکل شود، انسانى واقعى مى‏شود، هم در ظرف ادراک بیننده، و هم در خارج آن ظرف، و چنین ملکى هم در ذهن ملک است، و هم در خارج، و این ممکن نیست .
خداى سبحان در سور? مبارک? مریم  این معنا را که ما براى تمثل کردیم تصدیق می کند، و در داستان مسیح و مریم مى‏فرماید:" فَأَرْسَلْنا إِلَیْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیًّا" { مریم آیه 17}
معناى تمثل جبرئیل براى مریم به صورت بشر، این است که در حاسه و ادراک مریم به آن صورت محسوس شد، نه اینکه واقعا هم به آن صورت در آمده باشد، بلکه در خارج از ادراک وى صورتى غیر صورت بشر داشت.
و این معنی با همان معناى لغوى کلمه منطبق مى‏شود، چون‏ وقتى مى‏گوئیم:" تمثل شى‏ء لشى‏ء فى صورة کذا" معنایش این است که چیزى براى چیز دیگرى به فلان صورت در آمد، یعنى او آن را به صورت فلان چیز تصور کرد، نه اینکه واقعا هم به آن صورت در آمده و چیز دیگرى شده باشد، پس تمثل ملک به صورت بشر، ظهور او براى بیننده به صورت بشر است، نه اینکه فرشته بشر بشود، زیرا اگر معنایش این باشد لازم مى‏آید که چیزى، چیزى دیگر شود، نه اینکه چیزى به صورت چیزى دیگر ظاهر شود و تمثل یابد.
 و اما اینکه بر سر زبانها افتاده که مى‏گویند:" ملک جسمى است لطیف، که به هر شکل درمى‏آید جز به شکل سگ و خوک، و جن نیز جسمى است لطیف، جز اینکه جن به هر شکلى درمى‏آید حتى شکل سگ و خوک" مطلبى است که هیچ دلیلى بر آن نیست، نه از عقل و نه از نقل- نه نقل از کتاب و نه نقل از سنت معتبر-، و اینکه بعضى ادعا کرده‏اند بر اینکه مسلمین بر این مطلب اجماع دارند، علاوه بر اینکه چنین اجماعى در کار نیست، هیچ دلیلى بر حجیت چنین اجماعى در مسائل اعتقادى نیست. 3
بخش دیگر سوال حضرتعالی ناظر بر این بود که آیا تجرد ملائکه همان تجردی است که در مورد خدا اطلاق می شود ؛ پاسخ این سوال را با ذکر چند مطلب ارائه می دهیم:
الف : از آنجایی که هم? موجودات به غیر از وجود مقدس خدای سبحان مخلوق هستند ؛ دارای ماهیت می باشند یعنی نسبتشان به وجود و عم یکسان است ؛ به این صورت که اگر علت تامه داشته باشند موجود خواهند بود و اگر علت نداشته باشند معدوم ، بنابراین ماهیات ( ممکن الوجود) با قطع نظر از علت تام? خود معدوم هستند. اما با در نظر گرفتن علت موجود خواهند بود.
با این بیان هم? مخلوقات عالم وجودشان وابست? به وجود مقدس ربوبی است و تنها علت تام? مخلوقات خداوند لایزال و ابدی است . هر موجودی اعم از اینکه مادی باشد یا مجرد مخلوق خداست ؛ یعنی بدون وجود خدا معدوم است . حتی ذات مقدس پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله و سلم) که عرفا با نام صادر اول خطاب می کنند با هم? عظمت و جلالش مخلوق است (واجب الوجود نیست)
ب: فلاسفه اسلامی عوالم هستی که به چند عالم تقسیم می شود:
الف : عالم اسماء : نظام ربوبی که به تسامح آن را عالم ربوبی هم می نامند همان نظام اسمائی حق تعالی است یا به عبارتی عالم اسماء الهی ؛ که از آن تعبیر به تجلیّات اسمائی هم می شود ، در این مرتبه است که حقیقت وجود نمایان می شود ؛ چرا که وجود و موجود خود یکی از اسماء حق تعالی است ؛ و از این مرتبه است که وجود به تمام عوالم سریان می یابد.
ب : عالم عقول: عالمی است مجرد(غیر مادی) که حتی از شکل و رنگ نیز منزّه است ؛ از نظر اشراقیون و اصحاب حکمت متعالیه و مکتب عرفانی ابن عربی  ملائک عظامی چون جناب اسرافیل و میکائیل و جبرائیل از موجودات این عالمند ؛ این عالم در سیر نزولی علت عالم مثال و عالم ماده است ؛ ودر سیر صعودی موجودات ، مرتبه ای از مراتب آخرت است.
ج : عالم مثال: عالم ملکوت، و آن عالم مثال و خیال مجرد از ماده است، اما این عالم مجرد از صورت نیست، اصحاب آن اصحاب میمنه‏اند، روح ایمان در آنها است.
د : عالم طبیعت:  عالم ملک، و آن عالم مشهود و محسوس مادى است که همه اشیاء مادی هستند ؛ یعنی هر لحظه تغییر و تبدل می یبابند از قوه به فعل تبدیل می شوند و سیر کمالی به سوی عوالم بالاتر دارند . 4
هم? عوالم به جز عالم طبیعت ( عالم ماده و هیولی) مجرد می باشند ؛ به این معنی که از ماده و عوارض ماده بری هستند ، و مکان و زمان و حرکت در این عوالم معنی ندارد . طبق فرمایشات اصحاب حکمت متعالیه ملائکه از موجودات عالم عقول هستند و دارای تجرد عقلانی می باشند.
ج: عالم هستی ( اعم از مجردات و غیر مجردات) معلول یگانه علت هستی بخش هستند ؛ طبق قاعده عقلی هر چیزی که در معلول وجود دارد یقینا در علت نیز هست بلکه قویتر و شدیدتر از آن چرا که (فاقد الشی لا یکون معطی الشیء) کسی که دارا نباشد نمی تواند دارایی بخشد ، معلول وجود ضیف شه علت است بنابراین هر چه در معلول وجود داشته باشد در علتش قویتر و شدیدتر خواهد بود. 5
عالم اسماء علت عالم عقل و عالم مثال و ماده است. و خود این نظام واحد ،ظهور ذات حق تعالی است برای خودش ؛ عوالم هستی که از قوس نزول شروع می شود هر مرتبه ای از عوالم نسبت به مرتبه مادون خودش علت است ، عالم اسماء بالاترین عوالم هستی است بنابراین او علت است عوالم عقل و مثال و ماده معلول اویند ، و همچنین عالم عقل که بالاتر از عالم مثال است علت عالم مثال می باشد و عالم مثال نیز علت عالم ماده.
درجات این عوالم نسبت به موقعیت وجودیشان فرق می کند با این توضیح که تجرد وجودی عالم اسماء بالاتر از تجرد وجودی عالم عقول و تجرد وجود عالم عقول بالاتر از عالم مثال و ...
بنابراین ؛ تجرد نیز خود شدت و ضعف دارد اما با توجه به مقدمه الف ، هم? این عوالم مخلوق ذات احدیت هستند بنابراین یقینا تجرد وجودی اینها قابل مقایسه با خدای سبحان نیست.
حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام در منبر مسجد کوفه‏ خطبه میخواندند و موعظه میفرمودند شخصى برخاست که نامش ذعلب بود (مراد ذعلب یمانى است که از اصحاب مخصوص حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام بود و سؤالى که از آن حضرت نمود براى ارشاد و تنبه حاضرین در مجلس بود) شیوا زبان و صاحب بلاغت در بیان و با قوت قلب بود، پس عرض کرد: اى امیر مؤمنان آیا خداى خود را دیده‏اى؟ حضرت فرمود:
واى بر تو (که گمان کردى ذات مجهول و غیر مشهودى را پرستش میکنم؟) نیستم من که پرستش کنم خدائى را که ندیده باشم، ذعلب عرضکرد: اى امیر المؤمنین چگونه او را دیدى؟ حضرت فرمود: چشمهاى سر او را نتواند دید ولى دلها او را بمرتبه کامله ایمان مى‏بینند، واى بر تو اى ذعلب، همانا پروردگار من در نهایت لطافت است لیکن نه لطافتى که ممکنات را بدان وصف میکنند (بلکه مراد تجرد از ماهیت است و داراى لطافت ذاتیه است یعنى علاوه از مجرد بودن از ماده، منزه از ماهیت نیز هست که جهت ظلمانیت میباشد، پس لطافت ذات او عارض و صفت ذاتش نیست که غیر ذاتش باشد مثل جسم روان مخصوصى که لطافت و رقت صفت اوست) 6
 خدای تبارک و تعالی مافوق تجرد است بلکه او تجرد آفرین می باشد بنابراین او علت است و ( با توجه به مقدم? سوم) هر چیزی را که معلول دارا باشد ، علت او بالاتر و شدیدتر از او را داراست.
نتیجه این می شود که هم ملائکه و روح و ...مجرد هستند و هم خدای سبحان اما نکته ای که نباید غافل بود این است که خدا تجرد آفرین است و ما فوق تجرد ، آنچه در باره ساحت کبریائى متصور است ، غیر معقول و غیر محدود می باشد ؛ هم چنان که امام علیه السلام اعلام فرمود که بساحت کبریائى اطلاق تجرد مى‏شود ولى با قید آنست که غیر معقول و غیر محدود مى‏باشد بالاخره آنچه در باره او تصور و یا تعقل شود صورت ادراکى نفسانى و تخیل است و ساحت کبریائى منزه از محدودیت است و اینکه مورد وهم قرار بگیرد.


1. (آیت الله مصباح یزدی، آموزش فلسفه ، چاپ نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، چاپخانه سپهر ، سال 1378 چاپ اول ج 2 ص 132)
2. (ر.ک : علامه طباطبایی ترجمه المیزان، ج‏17، ص: 6 ناشر: دفتر انتشارات اسلامی جامع? مدرسین چاپ قم سال 1374)، ج‏17، ص: 6)
3. (همان، ج‏14، ص: 48)
4. (ر.ک :مرحوم کلینی ، اصول کافى، ترجمه محمد باقر کمره‏اى انتشارات اسوه ، قم ، چاپ 1375 نوبت سوم     ج‏2 ص  820  )
5. ( ر.ک: مجموعه آثار شهید مطهری،موسس? چاپ فجر ،چاپ یازدهم ، فروردین 86 ، انتشارات صدرا  ج 6 مقاله 9 )
6. (ر.ک: میرزا احمد آشتیانی ، طرائف الحکم یا اندرزهاى ممتاز ، ناشر کتابخان? صدوق ، چاپ تهران 1362 ه.قـ  ‏ج‏1  ص 40 )    



  

با سلام

با توجه به متن سوال منظور حضرتعالی از معنی ماده در منظر اسلام روشن نیست ، سوال از معنی ماده در منظر اسلام همانند سوال از معنی اتم در منظر اسلام است که مسلما مربوط به مباحث اسلامی نمی باشد .

بنابر این بهتر بود سوالتان را به این صورت مطرح می فرمودید « ماده از نظر فلاسفه به چه معنی و مفهوم است» در این صورت حوز? بحث مشخص می گردید .

فلذا چون مربوط ترین مباحث حول و حوش ماده مربوط به ماده از دیدگاه فلاسفه می باشد از این جهت به تبیین معنی ماده از این منظر می پردازیم :

بحث پیرامون ماده یکی از مباحث مهمی است که از دیرباز فکر فلاسفه را به خود مشغول کرده و نظرات متعددی در مورد حقیقت ماده بیان فرموده اند ؛ البته ماده در اصطلاح علوم مختلف ، معانی مختلفی پیدا می کند ؛ ماده در علم منطق یک معنی دارد (به قضایایی که قیاس از آنها تشکیل می شود صرف نظر از شکل و هیئت ترکیبی آنها ماده قیاس گفته می شود) و در علم فیزیک (ماده به موجودی گفته می شود که دارای صفات خاصی از قبیل جرم ، جذب و دفع ، اصطکاک پذیری و ... باشد و آن را در مقابل نیرو و انرژی به کار می برند) دارای معنای دیگری است. اما آنچه که بایستی در این مبحث بدان پرداخته شود ماده از دیدگاه فلاسفه است ، بنابراین در ابتدا به تعریف ماده می پردازیم :

تعریف ماده:

در فلسفه ، ماده به موجودی گفته می شود که زمین? پیدایش موجود دیگری باشد چنانکه خاک ، زمینه پیدایش گیاهان و جانوران است و از اینروی معنای فلسفی این کلمه متضمن معنی اضافه و نسبت ، و نزدیک به معنای واژه « مایه» در زبان فارسی است.

فلاسفه نخستین مایه همه موجودات جسمانی را « ماده المواد» یا « هیولای اولی» می نامند و در باره حقیقت آن اختلاف دارند و ارسطوئیان معتقدندکه ماده اولی هیچگونه فعلیتی از خودش ندارد و حقیقت آن چیزی جز قوه و استعداد برای فعالیتهای جسمانی نیست. 1

و به عبارتی دیگر ماده اولی ( هبولای اولی) همان موجودی است که در ذات خود واجد هیچ فعلیتی نیست و به همین دلیل استعداد همه چیز در او هست ، معنی اینکه استعداد همه چیز در او هست این است که در ذات او ابا و امتناع از هیچ صورت و حالت نیست یعنی می تواند به هر چیزی تبدیل گردد . 2

برای فهم بهتر این مطلب می شود به یک مثال ساده تمثل جست و آن اینکه اگر یک خمیر بازی را تصور کنیم ، او در ذات خود هیچ فعلیتی ندارد و تنها فعلیت او قوه و استعداد اوست که می تواند به اشکال و صورت های گوناگون در بیاید . و در ذات او ابا و امتناع از هیچ صورت و حالت نیست .

ماده در اصطلاح فلاسفه استعدادی است که هیچ فعلیتی جز قوه محض بودن ندارد و فعلیت او همان قوه محض بودن آن است ، بنابراین ماده همیشه ملازم با صورت جسمیه و صورت نوعیه می باشد ؛ ماده اولی در عالم خارج یافت نمی شود مگر اینکه متقوم به یک فعیلتی همانند شکل و صورت باشد که متحد با اوست، زیرا هیچ موجودی محقق نمی شود مگر به واسطه یک فعلیتی . 3

مثل اینکه شما در ذهن خود شکل و صورت سیب را از خود سیب ، جدا کنید؛ چه چیزی باقی می ماند؟ چیزی که باقی می ماند ، فقط یک سیب عقلی است ؛ اما او همچنان یک سیب است ، آنچیزی که او را سیب کرده ماده سیب است ، فلذا اگر صورت و شکلش را از او جدا کنیم همچنان سیب باقی خواهد ماند . پس مشاهده می فرمایید که ماده سیب بدون صورت و شکل آن در عالم خارج وجود ندارد ؛ چرا که صورت همیشه ملازم با ماده است .

در هم? موجودات به غیر از مجردات ؛ مایه و ماده اولیه تشکیل دهنده آنها را ماده اولی می نامند. پس به طور خلاصه ماده چیزی است که مایه تشکیل دهند? همه وجودات (غیر از مجردات) است و این مایه قوه و استعداد محض است ؛ بنابراین به تنهایی در عالم خارج یافت نمی شود و برای تحققش در عالم خارج نیازمند صورت است و متحد با صورت خود می باشد ( همچنانکه د مثال فوق الذکر سیب متحد با صورت خود است)

مطلب دیگری که باید بدان توجه نمود و برای روشن شدن پاسخ الزامی است این است که :

تقریبا همه فلاسفه اتفاق نظر دارند ؛ حقیقت جسم عبارت است از جوهری که دارای ابعاد سه گانه ( طول و عرض و عمق) باشد ، 4 از طرفی هر جسمی ، جوهری است که مرکب از دو جزء ماده و صورت جسمیه است . 5( همان طور که عرض شد ماده قوه و استعدادی است که قابلیت قبول صورت های متفاوتی را دارد ) پس هر چیزی که دارای ابعاد سه گانه باشد جسم است اگر چه دارای رقت و لطافت باشد و بنابر اینکه هر جسمی مرکب از دو جزء ماده و صورت جسمیه است ؛ نتیجه گرفته می شود که هر جسمی مادی است .

حال که تعریف ماده و حقیقت ماده را به صورت اجمال متذکر شدیم و همچنین بیان نمودیم که هر جسمی مادی است پاسخ بخش دیگر سوال حضرتعالی مشخص می شود به اینکه :

جن موجود جسمانی لطیفی است که به تعبیر قرآن کریم از آتش آفریده شده و دارای خصایص جسمانی است زیرا دارای مکان و زمان است و حتی در تکلیف و ثواب و عقاب با انسان شریک هستند هر چند در اثر لطافت مورد احساس افراد عادی قرار نمی گیرند. طبق آیه شریف? 27 سوره حجر « و الجان خلقناه من قبل من نار السموم» خلقت جن از آتش است و یا به عبارتی روشن تر مایه تشکیل دهنده جن (طبق تعریفی که ارائه شد) مادی است ، و چون خلقت او از آتش است مسلما خود جن نیز مادی خواهد بود ، و از این مطلب روشن می شود که دیده شدن و یا دیده نشدن ملاک مادی و یا غیر مادی بودن موجودات نیست . زیرا موجودی همانند جن مادی است و در عین حال دیده نمی شود . 6

از طرفی با توجه به اینکه در تعریف ماده عرض شد ؛ ماده قوه و استعداد محض است و از طرف دیگر چون جن مکلف به احکام شرعی است و احکام شرعی هم جز برای فعلیت یافتن قوه و استعداد موجودات مادی نیست ؛ پس نتیجه این می شود که جن موجودی مادی است ، چرا که مجردات بالفعل هستند « فالعالم العقلی مجرد تام ذاتا و فعلا عن الماده و آثارها» 7به خاطر همین است که ملائکه مکلف به احکام شرعی نیستند ؛ چرا که آنها بالفعل محض اند و موجود بالفعل در اوج کمال خویش است و بالاتر از کمال خود نمی توانند گام بردارند .

بنابراین جن نیز مانند انسان ، بر حسب آیات قرآن ، موجودی است مادی، با این تفاوت که انسان از خاک و جن از آتش است .

هوا و گاز نیز خارج از عالم ماده نیستند چرا که هوا و گاز فضا اشکال می کنند (یعنی دارای مکان هستند) و هر چیزی که مکان دار باشد مادی است چرا که مکان دار بودن یکی از ویژگیهای موجود مادی است .

 

یکی از خصوصیات موجودات مادی این است که همیشه در حال تبدیل و تغییر هستند و از قوه به فعل می رسند ؛ تکالیف شرعی و دستورات ناب دین مبین اسلام برای این است که قوه و استعدادهای موجود در انسان را بالفعل کرده تا به نهایت درجه مرتبه وجودی خویش برسد ، انسان با عمل به دستورات دین اسلام به سوی کمال مطلق سیر می کند و این سیر او حرکت از قوه به فعل است .

هم? ممکنات سیر کمالی دارند و این همان معنی آیه شریفه « انا لله و انا الیه راجعون » است ، زیرا که ما از آن خداییم و چند صباحی در دنیای مادی آمده ایم تا تمامی قوه های خود را بالفعل کنیم تا لایق « انا الیه راجعون» باشیم. اگر قوه ها بالفعل نشوند ، انسان در تجرد حیوانی باقی مانده و به قله رفیع انسانیت بار نخواهد یافت.

معرفی کتاب جهت مطالعه بیشتر

مصباح یزدی خداشناسی ، کیهان شناسی، انسان شناسی ؛ انتشارات موسسه امام خمینی ، چاپ دوم 1378

معاد از دیدگاه امام خمینی ترجمه فروغ السادات رحیم پور

 

1. مصباح یزدی محمد تقی، ، آموزش فلسفه ، چاپ نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول 1378 هـ .ش ج دوم ص 133

2. مطهری مرتضی ، مجموعه آثار، تهران ، انتشارات صدرا ، چاپ یازدهم ، 1386هـ. ش ، ج 6 ص 731

3. طباطبایی محمد حسین ، بدایه الحکمه ، شیروانی علی ، قم ، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین ، چاپ هشتم 1385 هـ.ش مرحل? 6 فصل 6

4. مطهری مرتضی ، مجموعه آثار، تهران ، انتشارات صدرا ، چاپ یازدهم ، 1386هـ. ش ، ج 6 ص 749

5. ر.ک: طباطبایی محمد حسین ، نهایه الحکمه ، شیروانی علی ، قم ، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین ، چاپ هشتم 1385 هـ.ش مرحل? 6 فصل 5

6. طباطبایی محمد حسین، ترجمه المیزان، موسوی همدانی سید محمد باقر ، قم دفتر انتشارات اسلامی جامع? مدرسین ، چاپ پنجم 1374 هـ. ش ج 17 ص 6

7. ر.ک : طباطبایی محمد حسین ، نهایه الحکمه ، شیروانی علی ، قم ، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین ، چاپ هشتم 1385 هـ.ش مرحل? 12 فصل 19


  
+ همراهان عزیز در ایام فاطمیه بنده را هم دعا کنید نیازمند دعاهای شما هستم


+ با سلام خدمت سروران گرانقدر وبلاگ کلام نو به روز شد . در انتظار نظرات سازنده شما ...


+ نعمت های بهشتی سراسر لذت است


+ با سلام خدمت سروران گران قدر ضمن تلیست ایام شهادت فاطمه زهرا (س) با مطلبی به عنوان فاطمه (س) معلم فرشته ها در خدمت دوستان هستم.


+ چرا دعاهاى ما مستجاب نمى شود امیرالمؤ منین على علیه السلام روز جمعه در کوفه سخنرانى زیبایى کرد، در پایان سخنرانى فرمود: دوستان بقیه جریان را در وبلاگ بنده مطالعه بفرمایید.






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ