پرسش:
دختری در یک خانواده مذهبی بزرگ می شود، و از همان اوایل پدر و مادر امکانات خوبی را برایش فراهم می کنند و یک دختر کاملا مذهبی و درس خوانده تربیت میشود و در نهایت یک خواستگار خوب و مذهبی پیدا کرده و با کلی جهیزیه مناسب به خانهی بخت می رود و چون مذهبی تربیت شده آخرتش را هم میسازد و از این بابت خیالش آسوده است.
اما در مقابل دختری با کلی بدبختی و فقر بزرگ میشود، مجبور است برای امرار معاش کارهای مردانه انجام دهد، پدر و مادر امکانات خوبی برایش فراهم نمیکنند و همین باعث میشود سختیهای زیادی را متحمل شود چنین دختری هر چه قدر هم زیبا و مومن باشد همانند دختر اولی نمیشود و خواستگار خوب برایش پیدا نمیشود.
چرا باید این طوری باشد ؟!
پاسخ:
ما هم قبول داریم که خانواده و نحوهی تربیت خانوادگی و میزان مذهبی بودن والدین تأثیر بسیاری بر سرنوشت افراد دارد. اما اینها صرفاً زمینه سازند و نمیتواند فردی را مجبور به رفتن در یک مسیر خاصّ کنند؛ لذا تا اختیار سوء عالمانه و عامدانهی شخص به این مجموعه اضافه نشود ، شخص به مسیر گمراهی نمیرود.
پس طبق این قاعده، خدا عمدهی بندگانش را به حدّ کافی در معرض هدایت قرار میدهد؛ امّا نه لزوماً در خانواده؛ بلکه از راههای فراوانی چون دوستان، معلّمان، هم شاگردیها ، کتابها و هزاران راه دیگر که فقط خدای هدایت کننده خود میداند. خداوند متعال برای آنکه نشان دهد ، زمینههای خانودگی یا اجتماعی یا ژنتیکی تأثیر تعیین کنندهای بر روی انسانها ندارند و اختیار خود شخص است که حرف آخر را در رابطه با هدایت و ضلالت میزند، مثالهایی نیز بیان داشته است(1)
زن حضرت نوح و حضرت لوط (علیهما السلام) و همچنین پسر نوح (علیهالسلام) با اینکه در بهترین محیط هدایتی بودند ولی به اختیار سوء خود کافر شده اهل جهنّم گشتند ولی آسیه، زن فرعون و همچنین اصحاب کهف و نیز مومن آلفرعون با اینکه در بدّترین ، کفرآمیزترین و وسوسه انگیزترین محیطها زندگی میکردند و از نعمات مادّی و قدرت فراوان برخوردار بودند، راه هدایت را پیش گرفتند. لذا حضور در محیط آلوده برای کسانی که قدرت تحقیق و حقیقتیابی دارند عذر موجّهی نیست و آنکه توان تحقیق و حقیقت یابی دارد و در سایهی عقل و اندیشه میتواند حقّ را از باطل تشخیص دهد، به حکم عقل مؤظّف است که تحقیق نماید.
در طول تاریخ نیز بسیاری افراد بودهاند که والدین و خاندانشان غرق در رذالت و پستی و میخوارگی و امثال این امور بودهاند ولی خودشان به همّت خویش از آن وضع برگشته و افراد سعادتمندی شدهاند و برعکس، افراد فراوانی نیز بودهاند که در بهترین محیطها بودهاند ولی به هر گونه پستی و رذالتی کشیده شدهاند. آیا رذلتر و پستتر از خاندان ابوسفیان و معاویه و یزید سراغ دارید؟ فرزند یزید (معاویه ثانی) در همین خانواده بزرگ شد ولی زمانی که بعد از یزید او را بر تخت سلطنت نشاندند بالای منبر اعلام نمود که این مسند مخصوص علیبنحسین(علیهالسلام) است و پدران خود را جنایتکار قلمداد کرد و به همین سبب نیز کشته شد.
مطلب دیگر اینکه: از منظر الهی همهی امور عالم مادّه، صرفاً و صرفاً وسائل امتحان میباشند و غرض از امتحان نیز شکوفا نمودن استعدادهای الهی انسان است. لذا نه زیبایی و ثروت و خانوادهی خوب و امثال این امور برای کسی ماندنی است و نه فقر و خانوادهی ناصالح و زشتی قیافه و امثال آنها. اینها اموری عرضی هستند که در قیامت برداشته میشوند و تنها چیزی که از این امور برای انسان میماند، ایناست که حکم خدا را، که در درجهی اوّل عقل و درجه دوم شرع بیان مینمود، دربارهی این امور چگونه اجرا نموده است. پس خود این امور نه حقیقتاً خوبند و نه حقیقتاً بد ، بلکه عکسالعمل ما در مقابل آنهاست که آنها را برای ما خوب یا بد میکند ؛ و محال است خدا حقیقتاً چیز بدی را متوجّه انسان نماید مگر از باب مجازات، که آن نیز اگر عاقلانه نگریسته شود ، باز نعمت خداست و وسیلهای است برای بازگشت به حقّ. لذا فرمود: « کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» جهاد در راه خدا ، بر شما مقرّر شد ؛ در حالى که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است و چه بسا چیزى را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا مىداند ، و شما نمىدانید.(البقرة:216)
پس نباید پنداشت که ثروت یا مقام به نفع است و فقر و نداری به ضرر؛ یا در محیط هدایت بودن خیر کسی است و در محیط کفر و گمراهی بودن به ضرر کسی. خداوند حکیم و علیم میداند که هر کسی را برای چه آفریده و به هر موجودی نیز تمام امکانات لازم برای رسیدن به هدف و غایتش را داده است. لذا چه بسیار کافرزادهها که با اختیار خویش از بطن کفر نجات یافته و نه تنها مسلمان بلکه عالِم اسلامی شدهاند و چه بسیار مسلمانزاده و بلکه عالم زادهها و بلکه پیامبرزادهها که به آغوش کفر پناهنده شدهاند. چه بسیار زنان کافرزاده که در کشور کفر و الحاد مسلمان گشته و حاضر شدهاند به خاطر حفظ حجاب از تمام امتیازات اجتماعی خود چشم بپوشند و در مقابل، چه بسیار دختران و زنان مسلمانزاده که حتّی در مراکز دینی نیز حاضر نیستند چادر سر کنند.
کافی است به شرح حال برخی راه یافتهگان به اسلام سری بزنید و شرح حال این افراد را بخوانید، تا ببینید که طالبان حقیقت در بلاد کفر با چه حوادث باور نکردنی رو به رو شده و به سوی اسلام راه یافتهاند. ماجرای هر کدام از این افراد نشان میدهد که هر که طالب حقیقت باشد، دست غیبی خداوند رحیم او را به مسیر هدایت سوق میدهد و او را به دامان هدایت میاندازد.
مطلب دیگر اینکه:
اجر و ثواب هر کاری به میزان سختی و دشواری آن بستگی دارد. کسی که در خانوادهای غیر مذهبی پرورش یافته، اگر راه دینداری و پرهیزگاری را در پیش بگیرد، اجر و پاداشی بسیار بیشتر از کسی که در خانوادهی مذهبی بزرگ شده، خواهد داشت. بنابراین، اگر چه اینان شاید سختتر بتوانند راه هدایت را بیابند، امّا اگر یافتند، یک قدم آنها در مسیر هدایت ، معادل دهها قدم دیگران موجب تکامل روحی خواهد شد. جوانی وهّابی که شیعه شده و به سلک طلبگی در آمده است، میگفت: در سفری تبلیغی با توسّل به حضرت زهرا(سلاماللهعلیها) سه بار در عرض دو هفته نماز باران خواندم ، و در حالی که خشکسالی بود ، هر سه بار باران شدیدی بارید. این ایمان عمیق نتیجهی آن دشواری هدایت یافتن است .نمونه دیگر از این افراد جناب دکتر تیجانی است که بعد از مدّتها تحقیق شیعه شد و الآن از پویاترین افراد در زمینهی تبلیغ شیعه میباشد. چون این شخص با توجّه به آن سابقه ، الآن فهمیده که چه گنج گرانبهایی به چنگ آورده است.
حاصلسخن
دختری که در خانوادهی غیر مذهبی بزرگ شده و با انواع سختیها روبرو بوده و با این وصف مراقب دین و ایمان خود باشد، مراقب حجاب خود باشد، هر عمل این فرد برابر با دهها عمل سایر افراد است، اگر به خاطر موقعیّت خانوادگی خواستگار ندارد، صبر در این راستا موجب تعالی روحی وی خواهد شد، اگر مجبور است کارهای مردانه انجام دهد صبر در برابر این مشکل نیز تعالی روحی مضاعفی به دنبال دارد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت:
1. «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ قیلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلین ـ وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ» خداوند براى کسانى که کافر شدهاند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو ، تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو (پیامبر) سودى به حالشان(در برابر عذاب الهى) نداشت، و به آنها گفته شد: «وارد آتش شوید همراه کسانى که وارد مىشوند!» ـ و خداوند براى مؤمنان، به همسر فرعون مثَل زده است ، در آن هنگام که گفت: «پروردگارا! خانهاى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و کار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایى بخش!» (التحریم :10 و11)