سفارش تبلیغ
صبا ویژن
مدیر وبلاگ
 
کـــــلام نـــو
حقیر افتخار سربازی امام زمان علیه السلام بر دوشم هست. طلبه ی ناچیزی هستم و هدفم بیان معارف ناب اسلامی و شبهه زادیی است.
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 30
بازدید دیروز : 67
کل بازدید : 405480
کل یادداشتها ها : 99
خبر مایه


قسمت دوم
حنیف
دوست عزیز جناب کلام
متاسفانه اتفاقاً هرچه بیشتر فرمایشات شما را مطالعه می کنم کمتر می توانم تصدیق کنم چرا که شما هیچ پاسخی به اصل سوال بنده نمی دهید. در این فرمایش اخیر خود دقت بفرمایید:
قدرت داشتن خدا بر هر کارى، بدین معنا نیست که فى المثل بتواند خداى دیگرى را بیافریند، یا سنگی را بیافریند که خوش نتواند بردارد ، و یا به ماده بیش از ظرفیت وجودی او اعطاء کند و ... این مطلب مانند آن است که بتواند عدد 2 را با فرض 2 بودن، از عدد 3 بزرگتر کند یا فرزندى را با فرض فرزند بودن، قبل از پدرش خلق کند. این امر محال ذاتى است.
چگونه است که آفریدن فرزندی پیش از پدرش محال ذاتی است و از خدا سر نمی زند اما آفریدن فرزندی بدون اینکه اصلاً پدری در کار باشد از دختر باکره آنهم 2000 سال پیش محال ذاتی نیست؟ آیا تقسیم کردن ماه به دو قسمت و دوباره به هم چسباندن آن بیش از ظرفیت وجودی کره ماه نیست؟ به مجسمه نمکین تبدیل کردن انسانها چطور؟

کلام
دوست بزرگوار جناب حنیف ، مثالها رو خلط نفرمایید ، آفریدن فرزند بدون پدر با آفرینش فرزندى با فرض فرزند بودن، قبل از پدرش ، این دو مقوله متفاوت هستند.
ببینید ؛ فرزند بودن و پدر بودن به اصطلاح منطق تضایف دارند ، یعنی اگر بخواهد یکی از آنها محقق شود محتاج دیگری است و اگر یکی از آن دو نباشد دیگری محقق نخواهد شد ، این مثل دو مقوله بالا و پایین است ، اگر بالایی در کار نباشد پایینی هم نخواهد بود. در اینجا هم اگر پدر نباشد فرزندی هم نخواهد بود ،  (اشکال نفرمایید که پس چرا حضرت عیسی (ع) بدون پدر به دنیا آمد، زیرا این امر با اراده الهی صورت گرفت و این چیزی نیست که محال باشد، به این خاطر که در این مورد فرزند قبل از پدر خلق نشده تا بگوییم محال ذاتی است ، بلکه فرزند با علل و اسباب ماورائی صورت گرفته است ، چرا که علل محدود به علل مادی نیست ؛  مگر نمی گوییم خدا قادر مطلق است، قرار دادن نطفه در رحم مادر از قدرت لایزال خدا که خارج نیست.)  حال اگر فرزند با فرض فرزند بودن« به این قید توجه نمایید با فرض فرزند بودن» قبل از پدرش خلق شود چنین چیزی امکان عقلی دارد؟ وجود فرزند بدون فرض پدرش ممکن نیست حال چگونه ممکن است فرزند را قبل از پدر «همان فرزند» خلق کند؟! فرزند زمانی تحقق می یابد که پدری در کار باشد همان طور که عرض کردم این دو مقوله باهم تضایف دارند ، فرزند بدون پدر امکان ندارد محقق شود و همچنین ممکن نیست فرزند قبل از پدرش خلق شود ، این امر محال ذاتی است. یعنی ذاتا چنین چیزی امکان ندارد. این همانند آن است که 2 با فرض 2 بودن از عدد 3 بزرگتر باشد ، مر چنین چیزی امکان دارد ؟ عدد 2 در قانون ریاضیات کوچکتر از عدد 3 است ، حال شما نفرمایید که آیا خدا می تواند عدد 2 را با فرض 2 بودن از عدد 3 بزرگتر کند؟ این خود محال ذاتی است. ربطی به قدرت خدا ندارد تا بگوییم پس خدا نمی تواند .

حنیف
با سلام
دوست عزیز جناب کلام
اینطور که فهمیدم  محال عقلی از خداوند سر نمی زند و اگر هم سر زد به هر حال یک طوری دور هم از محال بودن درش می آوریم. بدون شک قول اغلب مفسرین که آفرینش پیامبر مقدم بر آفرینش عالم است( دقت بفرمایید نه تنها مقدم بر پدرش که مقدم بر همه عالم) هم یک راه در رویی دارد.
دوست عزیز اگر من آدم مومنی باشم بدون شک فرمایشات شما را توهین مستقیم به خدایم تلقی می کنم. اینکه بگوییم ما یک آفریننده ای داریم که ما را آفریده و حالا ما با منطق خودمان فهمیده ایم که یک سری کارهایی هست که چون غیر منطقی است این آفریننده نمی تواند انجام دهد به نظرم بیشتر در رد الهیت است تا تایید آن. اینکه بگوییم خداوندی در کار است که اسیر مفاهیمی مثل زمان و عدد اینجور چیزهاست به نظر من خیلی عجیب است. 1و 2 مفهوم قراردادی ذهن من و شماست دوست من. من ادعایی بر وجود یا نبود خدا ندارم اما اگر شما داری باید عرض کنم خدمتتان که این خدای قادر متعال که عدد و مقدار و زمان و مکان ندارد که بخواهی در این قیدها تعریفش کنی.


مهرداد
با سلام
 آقای کلام پاسخ پست 162؟

کلام
جناب مهرداد عزیز سلام
در مثال مناقشه نیست ؛ من این مثال معلم و شاگرد را مطرح کردم تا به محال ذاتی اشاره ای کرده باشم ، اما متاسفانه یا من نتوانستم منظور خودم را شفاف بیان کنم و یا اینکه شما متوجه منظور من نشدید.
حال به بیان دیگر خدمت شما عرض می کنم ، همین الآن در ذهن خود آتش را تصور کنید ، تصویری از آتش در ذهن شما نقش می بندد و یا به عبارت دقیق تر شما آتشی را ذهن خود خلق می کنید؛ حال این آتش مخلوق شماست یا نه؟ بنا به فرموه فلاسفه شما وقتی چیزی را در ذهن خود تصور می کنید آن چیز در ذهن شما وجود ذهنی پیدا می کند و در واقع آن هم نوعی وجود است. پس شما خالق این آتش شدید در ذهن خود ، فرق وجود ذهنی با وجود خارجی در این است که وجود ذهنی آثار وجود خارجی را نمی پذیرد ، برای مثال شما وقتی آتش را در ذهن مبارک تصور می کنید آثار خارجی آن در ذهن محقق نمی شود ؛ و به عبارتی آتش موجود در ذهن نمی سوزاند ؛ حال آیا این متصور شما ظرفیت خاص خودش را دارد یا نه ؟ آیا شما می توانید خاصیت وجود خارجی را بر وجود ذهنی خود منتقل کنید؟ با فرض اینکه شما خالق آتش هستید و کاملا به آن احاطه دارید ؛ یعنی می توانید در هر لحظه که اراده کردید آتش را از بین ببرید و یا آتش را خاموش کنید و ... و نسبت به آن آتش درون ذهنتان قادر مطلق هستید.
حال سوال این است که : آیا شما می توانید خاصیت وجود خارجی را بر وجود ذهنی بار کنید به نحوی که آتش درون  ذهنتان بسوزاند؟
این در حالی است که در قدرت شما هیچ شکی نیست و نسبت به آن قادر مطلق هستید ، اما صحبت در این است که وجود ذهنی ظرفیتی بیش از این ندارد هر چقدر هم علت فاعلی آن قادر باشد ممکن نیست اتش ذهنی بسوزاند.
خدا نیز نسبت به همه مخلوقات چنین قدرتی دارد هر لحظه بخواهد می تواند چیزی را از میان بردارد و بر هر شیء قادر است ، البته دوستان فرمودند که از آیات قرآنی استفاده نکنم اما مجبورم یک آیه را در این بحث بیاورم (ان الله علی کل شیء قدیر) خدا بر هر شیء قادر است. اما محالات ذاتی لاشیء هستند ؛ یعنی چیزی نیستند که متعلق قدرت خدا واقع بشوند . خدا بر هر چیزی قادر است اما محال ذاتی چیز نیست تا متعلق قدرت خدا قرار بگیرد.
امیدوارم عرایضم شفاف باشد.

کلام
جناب حنیف برادر عزیز سلام
بهتر است  لطفی کنید و پست شماره 175 همین بحث بنده را مطالعه بفرمایید ، تا اگر ابهاماتی در مثالهای قبلی بنده وجود داشت با مثال جدیدی که آورده ام رفع بشود.
بنده و یا امثال بنده حق حکم کردن به خدا را ندارند ؛ اما خدمت جنابعالی عارض هستم بسیاری از صفات خداوند برای ما مسلمانان مشخص است چون همو در کتاب خودش این صفات را ذکر فرموه و ما نیز بر اساس آن صفات در می یابیم که خدا چه کاری را انجام می دهد و چه کاری را انجام نمی دهد ، البته باز هم چنین امری حکم کردن بر خدا نیست بلکه معنی و مفهومش این است که اگر خدا بر چیزی قادر است بنابراین بر اساس قاعده منطقی بر نقیض او قدرتش تعلق نمی گیرد . یعنی خدا بر هر چیز قادر است ، اما چون محالات ذاتی چیز نیستند ؛ بنابراین قدرت خدا بدانها تعلق نمی گیرد.
این سخنان ، سخنانی نیست که از آنها رد الهیت استفاده بشود ، و همچنین معنی این سخنان این نیست که خدا را در محدوده زمان و مکان وارد کرده ایم . « فتأمل»

حنیف
 باسلام
دوست عزیز جناب کلام
اول اینکه به عرایض بنده پاسخی نداده اید که البته قبل تر از اینها نیز اتفاق افتاده چنین چیزی.
دوم اینکه اتفاقاً به نظرم شما دقیقاً خدا را در دایره زمان و مکان تعریف کرده اید. یعنی خدا در تعریف شما به نظر بنده یک مخلوق است نه خالق.
در همین قسمت کوچک فرمایش خود دقت بفرمایید:
جود فرزند بدون فرض پدرش ممکن نیست حال چگونه ممکن است فرزند را قبل از پدر «همان فرزند» خلق کند؟! فرزند زمانی تحقق می یابد که پدری در کار باشد همان طور که عرض کردم این دو مقوله باهم تضایف دارند ، فرزند بدون پدر امکان ندارد محقق شود و همچنین ممکن نیست فرزند قبل از پدرش خلق شود ، این امر محال ذاتی است. یعنی ذاتا چنین چیزی امکان ندارد. این همانند آن است که 2 با فرض 2 بودن از عدد 3 بزرگتر باشد ، مر چنین چیزی امکان دارد ؟ عدد 2 در قانون ریاضیات کوچکتر از عدد 3 است ، حال شما نفرمایید که آیا خدا می تواند عدد 2 را با فرض 2 بودن از عدد 3 بزرگتر کند؟ این خود محال ذاتی است.
اگر زمان در کار نباشد معنی ترکیبات زمان تحقق، قبل،بعد و مانند اینها چیست؟ اگر خدای شما بی زمان است چطور قبل و بعد برایش تعریف می شود؟
اگر تعریفی از مکان نداشته باشیم دیگر ممکن و امکان یعنی چه؟ مگر خداوند شما تابع مکان است که برایش امکان تعریف می کنید؟
سخن آخر اینکه جناب کلام عزیز این محال ذاتی که شما از آن مرتب صحبت می فرمایید آنقدرها هم که فکر می کنید طناب محکمی نیست. باور بفرمایید که جهان در منطق صوری متوقف نمانده است. ارکان رکین منطق صوری هم مورد چالشند این چالش هم فقط چالش کلامی نیست چالشهای جدی در بحث فلسفه فیزیک مطرح است که با منطق صوری شما اصلاً قابل تعریف نیست. دوست عزیز منطق در اساسش بر بدیهیات بنا می شود و بدیهیات بر هیچ. حالا چطور است که شما اینقدر به این منطقتان ایمان دارید نمی دانم.

کلام
جناب حنیف عزیز
اول اینکه به کدام یک عرایض جنابعالی پاسخ ندادم ؛  بفرمایید تا پاسخ دهم .
مطلب دوم اینکه ؛ دوست عزیز نمی دانم شما چه کتابهایی را مطالعه می فرمایید ؛ اما از ظاهر سخنانتان پیداست که فلسفه نخوانده اید چون در فلسفه مفهوم با واقعیت متفاوت است . وقتی در مثالها کلمه وقت که بر زمان دلالت می کند آورده می شود ؛ منظور مفهوم زمان است نه خود زمان ، اگر این حقیر را بعنوان دوست قبول دارید مطالعه کتاب شرح منظومه هادی سبزواری را به جنابعالی توصیه می کنم « استاد گرانقدر آقای مطهری شرح مبسوطی برای این کتاب نوشته اند که به صورت فارسی و روان هست جلد 9 مجموعه آثار» ؛ اگر مبحث زمان و مکان را مطالعه بفرمایید مسئله کاملا برایتان مشخص می شود. این یک امر کاملا بدیهی است نمی دانم چرا شما می خواهید یک امر کاملا بدیهی را به چالش می کشانید!
لطفا به این سوال من پاسخ بفرمایید: آیا می شود 2 را با فرض 2 بودن از 3 بزرگتر کرد؟

کلام
با سلام
جناب مهرداد دوست عزیز اما جواب سوال دوم شما را با یک مثال آغاز می کنم:
فرض کنید که لباس خود را به درخت یا طنابی آویزان کرده است و فرد دیگری در آن طرف، آتشی را روشن کرده تا از آن استفاده کند؛ در این بین، بادی شروع به وزیدن می کند، وقتی که باد وزید، شعلة آتش را به طرف لباس آن مرد صالح که لباسش را آویزان کرده بود می کشاند و لباس او می سوزد؛ سوختن لباس این فرد، در اثر تزاحمی است که در عالم ماده است؛ هوا در عالم ماده جریان دارد و این جریان هوا، ایجاد باد می کند و نمی تواند از این جریان دست بردارد؛ آتش هم که چیز خوبی است و نمی شود که خداوند از این همه منافع آتش صرف نظرکند و آن را نیافریند برای این که گاهی ممکن است انسانی یا لباس انسانی را بسوزاند، اگر آتش خلق نمی شد، زندگی بشرمختلّ می شد؛ اما وقتی آتش در مسیر باد قرار می گیرد، باد نمی تواند از مسیر آن آتش منحرف شود و به ناچار اصطکاک و تزاحم میان این دو بوجود می آید و باعث سوختن لباس آن فرد می شود.
دوست عزیز ظرفیت ماده یعنی همین ؛ مواد با همدیگر در اصطکاک هستند و  دائما در تزاحم می باشند . پس بطور کلّی مواد و اجسام با همدیگر اصطکاک و تزاحم دارند، چون لازمة اجسام تحوّل و تغییر است و لازم? تغییر و تبدل میان اجسام این است که آن ها با یکدیگر تزاحم و برخورد پیدا کنند؛ همان طور که اجرام آسمانی که بسیار با هم برخورد پیدا می کنند و در اثر این برخوردها، برخی اجرام آسمانی از بین می روند و برخی دیگر بوجود می آیند.
 

مهرداد
آقای کلام بحث بنده در پست 162 این بود که اساساً شما روی چه حسابی می گویید بر طرف کردن تزاحمات در جهان مادی خارج از ظرفیت ماده است ؟ این را شما از کجا آوردید ؟ توضیح بدید لطفاً .
بعد از آن ظرفیت ماده را از کجا فهمیدید ؟ منظور از ظرفیت ماده چیست ؟
بعد از این که به این دو پرسش پاسخ دادید تازه می توانیم راجع به این بحث کنیم که آیا خداوند می توانسته بر ظرفیت ماده دخل و تصرف کند یا نه . اما لطف کنید  اول به دو سوال فوق جواب دهید .

کلام
با سلام
جناب مهرداد دوست عزیز اما جواب سوال دوم شما را با یک مثال آغاز می کنم:
فرض کنید که لباس خود را به درخت یا طنابی آویزان کرده است و فرد دیگری در آن طرف، آتشی را روشن کرده تا از آن استفاده کند؛ در این بین، بادی شروع به وزیدن می کند، وقتی که باد وزید، شعلة آتش را به طرف لباس آن مرد صالح که لباسش را آویزان کرده بود می کشاند و لباس او می سوزد؛ سوختن لباس این فرد، در اثر تزاحمی است که در عالم ماده است؛ هوا در عالم ماده جریان دارد و این جریان هوا، ایجاد باد می کند و نمی تواند از این جریان دست بردارد؛ آتش هم که چیز خوبی است و نمی شود که خداوند از این همه منافع آتش صرف نظرکند و آن را نیافریند برای این که گاهی ممکن است انسانی یا لباس انسانی را بسوزاند، اگر آتش خلق نمی شد، زندگی بشرمختلّ می شد؛ اما وقتی آتش در مسیر باد قرار می گیرد، باد نمی تواند از مسیر آن آتش منحرف شود و به ناچار اصطکاک و تزاحم میان این دو بوجود می آید و باعث سوختن لباس آن فرد می شود.
دوست عزیز ظرفیت ماده یعنی همین ؛ مواد با همدیگر در اصطکاک هستند و  دائما در تزاحم می باشند . پس بطور کلّی مواد و اجسام با همدیگر اصطکاک و تزاحم دارند، چون لازمة اجسام تحوّل و تغییر است و لازم? تغییر و تبدل میان اجسام این است که آن ها با یکدیگر تزاحم و برخورد پیدا کنند؛ همان طور که اجرام آسمانی که بسیار با هم برخورد پیدا می کنند و در اثر این برخوردها، برخی اجرام آسمانی از بین می روند و برخی دیگر بوجود می آیند.
 

حنیف
1-    فرض بفرمایید که بنده نه تنها فلسفه که کلاً چیزی نخوانده ام و نمی خوانم. این فکر نمی کنم به اصل موضوع مرتبط باشد.
2-    - از این جناب آقای سبزواری چیزی نخوانده ام اما برخی  آثار جناب مطهری را خیلی سالها پیش خوانده ام و با احترام به نظرم ایشان و کلاً حوزه علمیه بیشتر باستان شناس فلسفه هستند تا متفکر فلسفی. ضمناً مطالعه ای هم بر آثار جناب آقای مطهری زمان! داشته ام که همانند دیگر آقایان همچنان مشغول به کالبد شکافی فلسفه ارسطویی (یا همان اسلامی!) هستند
3-    این سوال عجیب شما در مورد ریاضیات تنها از دل همین تفکر می تواند خارج شود. دوست عزیز اگر از دریچه زبان شناسی به سوال شما دقت شود مشخص می گردد که سوال از اساس بی معناست.
تعریف 1 چیست؟ نماد 1 بیانگر واحد (مقیاس) اولیه ایست که شما برای شمارش قرارداد می کنید.
2 چیست؟ قرارداد می کنیم که دو برار 1 است که در کنار 1 قرار گیرد.
3 چیست؟ قرارداد می کنیم که 3 برابر 2 است که در کنار یک قرار گیرد.
بزرگتر چیست؟ قرارداد این است که هرچه تعداد واحد در یک مجموعه زیادتر باشد آن مجموعه بزرگتر است.
طبق پیش فرضهای بالا طبیعی است که 3 از 2 یزرگتر است. اما دقت بفرمایید که کل این مجموعه یک قرارداد زبانی (Verbal Convention) است. طبیعی است که قرارداد وقتی پیش فرضهایش را بپذیری خود به خود نتیجه اش پذیرفته می شود اما این توهم است که فکر می کنید پیش فرضهایتان با حقیقت مطلق نسبتی دارند. با توجه به شناختی که از دستگاه فکری شما بدست آورده ام طبیعی است که از به چالش کشیده شدن بدیهیات تعجب بفرمایید اما پس از فروکش کردن این تعجب لطفاً به این موضوع فکر کنید که به چه علتی باید پذیرفت که بدیهیات به طور مطلق حقیقت هستند؟
4-    در مورد مسائلی که پاسخ نفرموده اید اگر بخواهم به همین بحث بسنده کنم در همین صفحه پرسشهایی هست که نادیده انگاشته شده اند.
5-    در مورد بدیهیات:
هر استدلال در دستگاه منطق صوری شما باید در ریشه به یکی از سه اصل اساسی منطق صوری برسد. نکته این است که این اصول اساسی یا بدیهیات اولیه خود استقرایی هستند. مثلاً اصل امتناع اجتماع نقیضین که محالات ذاتی شما همه بر آن استوارند به زبان ساده می گوید: هیچ چیز نمی تواند هم x باشد و هم غیرx.  این اصل یک استقراء اولیه است. استدلال ندارد. در طبیعت هرچه دیده ایم دال بر این بوده. نظریه کلاسیک مجموعه ها و ریاضیات کلاسیک کاملاً هم جهت با این اصل است. اما قرار نیست این بدیهیات حقیقت مطلق تلقی شوند. همین اصل امروزه مورد تردید است. یعنی مثلاً در فیزیک بنیادی جاهایی هست که انگار همچین چیزی صادق نیست.
6. به نظر شخص بنده بحث بین بنده و شما بی سرانجام است چراکه شما در دستگاهی می اندیشید که اساساً جزم گراست. اما تنها به ذکر این بسنده می کنم که جناب کلام عزیز بنده به گذشته کاری ندارم اما حداقل امروز فلسفه در بلوک مسلمان و به طور خاص در ایران و به طور خاصتر در حوزه های علمیه در واقع وجود خارجی ندارد. آنچه وجود دارد مروری بر تاریخ فلسفه است آنهم یک بخشهایی از تاریخ فلسفه. بنده به عنوان یک فرد کاملاً کم اطلاع که ادعای دانستن همین امور روزمره را هم ندارم چه رسد به امور فلسفی با احترام توصیه می کنم به کتب زیر نگاهی بیاندازید:
نقد عقل محض- امانوئل کانت
نقد عقل عملی- همان
در باب یقین(On Certainty)- ویتگنشتاین
هستی و زمان-مارتین هایدگر
هر نوشته ای از گادام
مقصود اصلاً تایید نظرات کتب فوق نیست چنانکه اصلاً نظراتشان همسو هم نیست خیلی جاها اما مراد این است که پارادایمهایی که ما در آنها بحث می کنیم خیلی سالهاست چندان موضوعیت ندارند. این نظر کارناپ خالی از لطف نیست که فلسفه در دوران مدرن دیگر چندان به متافیزیک نمی پردازد آنچه مورد توجه است شناخت شناسی و فلسفه علم است که البته در ایران بر عکس همچنان فلسفه تنها به همان ماجراهای چند ده قرن قبل خلاصه می شود.

کلام
دوست عزیز جناب مهرداد سلام
برای جواب دادن به دو سوال جنابعالی از سخنان بزرگان فلسفه بهره می بریم :
شیخ می‌گوید که به هر وجودی نظر کنیم دو جنبه را خواهیم دید:
1. جنبه فعلیت و آن چیزی که فعلیت شیء به آن است.
 2. جنبة استعداد و قابلیت برای شیء دیگر, پس وجود مرکب از ماده و صورت است و این ماده خودش بسیط است و مرکب از ماده و صورت نیست, وی از همین ماده به مادة المواد و هیولی تعبیر می‌کند. وی همچنین در تعریف صورت و ماده می‌گوید: «صورت ماهیتی است که جسم  بواسطه آن چیزی است که هست و ماده آن است که حامل ماهیت است»
 از نظر ارسطو ماده و صورت برای تحقق جسم کافی است ولی از نظر ابن‌سینا و فارابی, ماده و صورت بتنهایی برای تحقق جسم کافی نیست, تا واهب الصور, عقل فعال, نباشد و صورت نوعیه افاضه نکند جسم در خارج محقق نمی‌شود, در این فرایند بین ارسطو و ابن‌سینا تفاوت هست, ارسطو یک تبیین صد در صد طبیعیِ دو جزئی از تحقق جسم ارائه می‌دهد و ابن‌سینا و فارابی یک تبیین مابعدالطبیعی سه بعدی, چرا که بر طبق فلسفه ارسطو هر موجودی که مرکب از قوه و فعل باشد و بتواند با حرکت قوه‌هایش تبدیل به فعلیت شود مرکب از ماده و صورت است. پس در ترکیب هیدروژن + اکسیژن = آب, هیدروژن از یک جهت فعلیت هیدروژن را دارد و از جهت دیگر استعداد دارد با اکسیژن ترکیب شود و آب بدست آید. پس هیدروژن بعنوان صورت نوعیه عنصریه همراه با ماده اولی است, اکسیژن هم صورت عنصریه نوعیه دارد و هم مادة اولی. از ترکیب این دو، ماده ثانیه بوجود می‌آید تا صورت نوعیه آب حاصل شود. بنابر این تفسیر ارسطویی, می‌توان گفت که ارسطو با یک دید تجربی‌گرایی به مسئله ماده و صورت می‌پرداخته حال آنکه ابن‌سینا با دید عقلی‌گرایی به تحلیل این مسئله پرداخته است.
از نظر ابن‌سینا ماده فقط بواسطة صورت می‌تواند تحقق یابد و بدون آن جز قابلیت چیزی نیست و نمی‌تواند علی حده وجود عین داشته باشد, رابطه بین ماده و صورت چنان است که «ماده برای صورت است و مقصود از ماده یافت شدن صورت است در او و صورت برای ماده نیست اگر چه در ماده باید صورت بناچار موجود باشد.»
خلاصه مطلب اینکه در فلسفه ماده به عنوان هیولای اولی مطرح می شود و و این هیولی جزء لا ینفک تمامی موجودات ممکن است ، ماده یعنی قوه محض ، یعنی قوه ای که می تواند به همه چیز تبدیل شود و تمامی عناصر موجود در نظام هستی از ماده تشکیل شده اند. ماده بدون صورت یعنی قوه محض که قابلیت تبدیل شدن به هر چیزی را دارد. اگر واهب الصور برای ماده صورت نوعیه انسانی ببخشد می شود انسان ، اگر صورت نوعیه درخت ببخشد می شود درخت و علی هذا...
پس ماده بدون صورت نوعیه و جسمیه خود هیچ قابلتی ندارد.
منظور بنده از ماده همین است که عرض کردم ، البته در علم فیزیک از ماده تعبیر به جرم می کنند که با فلسفه متفاوت است.

کلام 
با سلام
جناب مهرداد دوست عزیز اما جواب سوال دوم شما را با یک مثال آغاز می کنم:
فرض کنید که لباس خود را به درخت یا طنابی آویزان کرده است و فرد دیگری در آن طرف، آتشی را روشن کرده تا از آن استفاده کند؛ در این بین، بادی شروع به وزیدن می کند، وقتی که باد وزید، شعلة آتش را به طرف لباس آن مرد صالح که لباسش را آویزان کرده بود می کشاند و لباس او می سوزد؛ سوختن لباس این فرد، در اثر تزاحمی است که در عالم ماده است؛ هوا در عالم ماده جریان دارد و این جریان هوا، ایجاد باد می کند و نمی تواند از این جریان دست بردارد؛ آتش هم که چیز خوبی است و نمی شود که خداوند از این همه منافع آتش صرف نظرکند و آن را نیافریند برای این که گاهی ممکن است انسانی یا لباس انسانی را بسوزاند، اگر آتش خلق نمی شد، زندگی بشرمختلّ می شد؛ اما وقتی آتش در مسیر باد قرار می گیرد، باد نمی تواند از مسیر آن آتش منحرف شود و به ناچار اصطکاک و تزاحم میان این دو بوجود می آید و باعث سوختن لباس آن فرد می شود.
دوست عزیز ظرفیت ماده یعنی همین ؛ مواد با همدیگر در اصطکاک هستند و  دائما در تزاحم می باشند . پس بطور کلّی مواد و اجسام با همدیگر اصطکاک و تزاحم دارند، چون لازمة اجسام تحوّل و تغییر است و لازم? تغییر و تبدل میان اجسام این است که آن ها با یکدیگر تزاحم و برخورد پیدا کنند؛ همان طور که اجرام آسمانی که بسیار با هم برخورد پیدا می کنند و در اثر این برخوردها، برخی اجرام آسمانی از بین می روند و برخی دیگر بوجود می آیند.
 
مهرداد
در خصوص پست اول شما باید عرض کنم که درست است که معنای ماده نزد فلاسفه مسلمان و یونانی آنگونه بود که شما گفتید  اما به هر حال بحث ما که بحث صرفاً فلسفی نیست و امیدوارم که شما هم موافق باشید که فلسفه باستان بخش کوچک و ابتدایی از دانش بشری است . فلسفه نخستین کنکاش جدی انسان برای شناخت است اما تمام آن نیست .
ما از رونسانس به این سو علم تجربی را داریم که به صورتی بی طرفانه و به دور از قضاوت ارزشی به توصیف و تبیین پدیده های طبیعی پرداخته است .

 با تکیه بر دانش  مدرن به اعتقاد من دیگر بسیاری از شرور طبیعی همچون دوران ارسطو و فارابی اجتناب نا پذیر نیست . دانش مدرن تعریف جدیدی از ماده دارد . ماده دیگر آن «قوه محض که قابلیت تبدیل شدن به هر چیزی را دارد » نیست .
درست است که مفهوم شر و ارتباط آن با خدا از دیرباز مطرح بوده و ذهن دانشمندان را به خود مشغول کرده ولی این دلیل نمی شود که ما در زمان خود از دانش روز برای پاسخ به آن استفاده نکنیم و همچنان دست به دامن پیشینیان شویم .
از نظر علم خیر و شر بی معنا است . آتش چیزی نیست جز یک واکنش شیمیایی بین اکسیژن آزاد و کربن که حرارت زیادی تولید می کند و محصولاتی نظیر آب و دی اکسید کربن تولبد می کند . قبل از پیدایش حیات این واکنشها رخ می داده بعد از آن هم این واکنش های شیمیایی رخ خواهد داد . اتفاقی که افتاده این است که انسان به عنوان موجود هوشمند از این واکنش به نفع خود استفاده کرده است .
علم دیگر با این مسأله کاری ندارد که آیا خدا آتش را ایجاد کرد ، برای چه ایجاد کرد و...
ما امروز با چنین علمی سر و کار داریم که بدون پرسش از هستی صرفاً به دنبال استخدام طبیعت برای افزایش سود است
شما به عنوان یک متکلم باید نقش خدا را در چنین دنیایی تبیین کنید و اگر با زبان دنیای جدید سخن نگویید فهمیده نخواهید شد
بنابراین برای  تبیین  شر با توجه به علم روز دو نکته ضروری است.
اولاً طرح مسأله شر به عنوان یک امر کلی که باید یک جواب کلی داشته باشد صحیح نیست، زیرا پدیده های متعدد و متفاوتی هستند که هیچ سنخیتی با هم ندارند مانند بیماری و زلزله  .  باید مصادیق شر تعیین شود . ثانیاً هرکدام از مصادیق باید در چارچوب علم روز بررسی شود تا از مضرات آن جلوگیری شود و از محاسن آن استفاده شود . مصادیقی مانند زلزله در علم زمین شناسی و مهندسی سختمان ، کودک ناقص الخلقه در علم ژنتیک ، آتش در شیمی ، بیماریها در علم پزشکی و ... نهایتآ اینطور جمع بندی می کنم . جناب کلام ، گرچه شر در جهان وجود دارد (گذشته از این که خداوند ایجاد کننده آن بوده یا نه ) اما خداوند انسان را موجودی هوشمند آفرید که با اتکای بر آن انسان می تواند بر هر شری مسلط شود .

این بحث ادامه دارد ....
 
  
+ همراهان عزیز در ایام فاطمیه بنده را هم دعا کنید نیازمند دعاهای شما هستم


+ با سلام خدمت سروران گرانقدر وبلاگ کلام نو به روز شد . در انتظار نظرات سازنده شما ...


+ نعمت های بهشتی سراسر لذت است


+ با سلام خدمت سروران گران قدر ضمن تلیست ایام شهادت فاطمه زهرا (س) با مطلبی به عنوان فاطمه (س) معلم فرشته ها در خدمت دوستان هستم.


+ چرا دعاهاى ما مستجاب نمى شود امیرالمؤ منین على علیه السلام روز جمعه در کوفه سخنرانى زیبایى کرد، در پایان سخنرانى فرمود: دوستان بقیه جریان را در وبلاگ بنده مطالعه بفرمایید.






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ