سفارش تبلیغ
صبا ویژن
مدیر وبلاگ
 
کـــــلام نـــو
حقیر افتخار سربازی امام زمان علیه السلام بر دوشم هست. طلبه ی ناچیزی هستم و هدفم بیان معارف ناب اسلامی و شبهه زادیی است.
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 61
بازدید دیروز : 71
کل بازدید : 407500
کل یادداشتها ها : 99
خبر مایه



خداوند متعال می فرماید: «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ؛ و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینه‏هاى آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه‏اى معین فرو نمى‏فرستیم». (حجر، 21)

در حکمت متعالیه و عرفان نظری به براهین قاطعه، به اثبات رسیده است که هر چه در عالم طبیعت است تنزل یافته ی حقایق ملکوتی و جبروتی و لاهوتی است. امام صادق (ع) فرمودند: «ان الله خلق المُلک علی مثال ملکوته و اسَّس ملکوته علی مثال جبروته لیستدل بمُلکه علی ملکوته و بملکوته علی جبروته؛ خداوند متعال عالم طبیعت را بر مثال ملکوتش خلق کرد و ملکوتش را بر مثال جبروتش؛ تا استدلال کند - یا استدلال شود - با مُلکش بر ملکوتش و با ملکوتش بر جبروتش». (انسان و قرآن، علامه حسن زاده آملی، ص 226)

پس نظام هستی ذومراتب است، مرتبه ی نازله، آیینه ی مرتبه ی عالیه است. و دانی به سبب عالی تدبیر می شود: «یُدَبِّرُ اْلأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى اْلأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمّا تَعُدُّونَ». (سجده،‌5)

بنابراین لیله القدر نیز دارای مراتب است مرتبه ی پایین آن همان شب قدری است که در ماه مبارک رمضان واقع شده است و امری زمانی است. اما مرتبه ی ملکوتی آن حقیقتی است منزه از زمان و تدرّج چرا که در عالم مثال و ملکوت زمان راه ندارد. لذا حقیقت لیله القدر در عالم برزخ (عالم مثال) حقیقت دَهری است نه زمانی و دهر ملکوت زمان است. لیله القدر در عالم عقل مجرد (جبروت) نیز حقیقتی سَرمَدی دارد و سرمد باطن دهر است و از آنجایی که ماه مبارک رمضان نیز حقیقتی مثالی و عقلی دارد معلوم می شود که حقیقت لیله القدر شأنی از شئون حقیقت ماه مبارک رمضان است. در روایت است که : «یحشر الله یوم القیامة شهرَ رمضان فی اَحسن صورة ...؛ خداوند متعال در روز قیامت ماه رمضان را در بهترین چهره محشور می کند». (بحارالانوار، ج 7، ص 190)

امام سجاد(ع) در دعای چهل و پنجم صحیفه ای سجادیه در وداع ماه رمضان می فرمایند: «السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید اولیائه السلام علیک یا اکرَم مَصحوب من الاوقات و یا خیر شهرٍ فی الایّام و السّاعات». ماه رمضان ظرف نزول قرآن است و در ماه رمضان، لیله القدر بمنزله ی قلب است که قرآن بر آن نازل می شود. «انا انزلناه فی لیله القدر» این تنزّل از علم الهی است بر حقیقت لیله القدر در عالم عقل و از آنجا نازل می شود بر حقیقت لیله القدر در عالم مثال و از آنجا نازل می شود بر قلب مبارک حضرت ختمی مرتبت، و زمان این نزول در لیه القدر زمانی است. لذا حقیقت شهر رمضان متّحد با حقیقت نبوی است و حقیقت لیله القدر متحد با حقیقت قلب محمد مصطفی (ص) است. : «وَ إِنَّهُ لَتَنْزیلُ رَبّ‏ِ الْعالَمینَ* نَزَلَ بهِ الرُّوحُ اْلأَمینُ *عَلى‏ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرینَ *بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبینٍ

و راستى که این [قرآن] وحى پروردگار جهانیان است.روح الامین آن را بر دلت نازل کرد تا از [جمله ی] هشداردهندگان باشى به زبان عربى روشن».(شعرا، 192-195)

بنابراین ظرف نزول قرآن در واقع باطن حضرت خاتم الانبیا است که در عالم تجرد عین لیله القدر و عین ماه رمضان است بلکه وجود اقدس آن حضرت اشرف از حقیقت جمیع ممکنات است؛ و حقایق امور، شئونات حقیقت حضرت رسول اکرم است و نور وجود او واسطه فیض است برای جمیع اشیاء. قال النبی(ص): «اوّل ما خَلَق الله نوری»

بنابراین هر امری که از لوح محفوظ نازل می شود - از روح و مَلَک و سرنوشت مردم - در عصر رسالت همه بر رسول الله است. در واقعِ امر، در لیله القدر، قرآن است که با تمام حقیقتش بر پیامبر نازل می شود و قرآن کریم «تِبیاناً لِکُلِّ شیء» است؛ چرا که از لوح محفوظ که خزانه ی تمام امور است نازل می شود و در عصر بعد از رسالت تمام این حقایق بر ظرف وجود امام معصوم نازل می شود چرا که امام معصوم نفس پیامبر و عین اوست. قال رسول الله(ص): «اول ما خلق الله نوری ففتق منه نور عَلیّ ثم خلق العرش و اللوح و الشمس و ضوء النهار و نور الابصار و العقل و المعرفه». (بحار، ج 54، ص 170)

قال الباقر(ع): «یا جابر ان اول ما خلق الله محمداً و عترته الهداه المهتدین ...». (بحار، ج 54، ص 197) و قال علی (ع): « أنا محمدٌ و محمدٌ أنا و أنا مِن محمدٍ و محمدٌ مِنّی ؛ منم محمدومحمد من است ومن از محمدم ومحمد از من است ». (بحار، ج 26، ص 6) و فرمود: «کلّنا واحد اوّ لنا محمد آخرنا محمد و اوسطنا محمد و کلّنا محمد...». (بحار، ج 26، ص 6)

در برخی روایات است که: «اوّل ما خلق الله القلم فقال له اُکتب فکَتب ما کان و ما هو کائن الی یوم القیامة؛ اول چیزی که خدا خلق کرد قلم بود پس به او گفت بنویس پس نوشت آنچه هست و آنچه خواهد بود تا روز قیامت». (بحار، ج 54، ص 366) از مقایسه ی این دو گونه روایات استنباط می شود که وجود انسان کامل ، قلم است. همان قلمی که کلمات وجودی با او نگاشته شده اند. علی (ع) فرمودند:« و صار محمدٌ یس و القرآن الکریم و صار محمد ن و القلم و...»(بحارالانوار ج26 ص 3 ) بنابراین هر چه در شب قدر نازل می شود از وجود انسان کامل و از حقیقت غیبی خود او بر صورت جسمانی او نازل می شود و ملائک، واسطه ی بین حقیقت انسان کامل و صورت جسمانی او هستند؛ و خود این ملائک از شئون انسان کاملند. روح القدس که اعظم از ملائک است در واقع، مرتبه ای از مراتب روح انسان کامل است. عن ابی جعفر(ع) قال: «یا جابر ان فی الانبیا و الاوصیا خمسه ارواح روح القدس و روح الایمان و روح الحیاه و روح الشهوه ...». (کافی، ج 1، ص 273)


  

با سلام خدمت دوستان

در پست قبلی اشاره مختصری داشتیم به اینکه تمام حقیقت انسان به روح اوست و زن و مرد بودن دخلی در انسانیت ندارد و اساسا در مکتب الهی زن و مردی وجود ندارد ، بلکه تمام حقیقت انسان را روح او تشکیل می دهد .

حال در ادامه به رابطه روح و جسم می پردازیم تا از حقیقت انسان بیشتر بشنویم .

رابطه روح و جسم :

آبات مربوط به روح انسان دو گروه است:

1. آیاتی که نشان می دهد روح قبل از خلقت بدن ، موجود بوده سپس به بدن تعلق گرفته ، نظیر آیه 71 سوره ص « انی خالق بشرا ... و نفخت فیه من روحی »

2. آیاتی که نشان می دهد روح از همین طبیعت و بدن بر می خیزد ؛ یعنی نطفه در سیر تکاملی خود به مرتبه ای از کمال می رسد که روح از خود ماده برمی خیزد ، نظیر آیه فکسونا العظام لحما ثم انشأناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین .

اگر خداوند احسن الخالقین است بالطبع انسان نیز احسن المخلوقین خواهد بود ، چون انسان جامع ماده و مجرد است ( که به اصطلاح کون جامع گفته می شود)

به عقیده حقیر خداوند چون مابین ماده و مجرد الفت ایجاد کرد تبارک الله گفت چون در آفرینش فرشتگان که روح صرف و مجرد صرف هستند نفرمود تبارک الله احسن الخالقین و در آفرینش حیوانات و جمادات نیز تبارک الله نفرمود ، چرا که ماده و مجرد در این دو تفکیک یافته اند ، اما در خلقت فرمود : « تبارک الله احسن الخالقین »

انسان بایستی سعی کند با داشتن همه سرمایه های خرد و فرزانگی که از روح نشئت گرفته و نیز با داشتن موانع بیشمار که از نشئه تراب با خود آورده است ، از همه موانع عبور کرده و معلم فرشته ها شود .

این احسن المخلوقین است و کاری می کند که از هیچ موجودی ساخته نیست

طبق ظاهر آیات بخش دوم ، روح سابقه مادیت دارد ، اما در دالان انتقال از ماده به تجرد ، نشانه های مادی را از خود دور می سازد و جایی برای سخن از زن و مرد باقی نمی گذارد .

فاطمه زهرا سلام الله علیها سرمایه های خرد و فرزانگی را دارا بود و از همه موانع نیز عبور کرده ؛ بنابراین یقینا معلم فرشته هاست و فرشتگان در مقابل وجود نازنینش زانوی ادب زده اند.

 

3ygexllt88pchu8k10k.gif

بیایید همه باهم دست به دعا برداشته و از وجود با عظمتش علو درجات خود و دوستانمان را بخواهیم.

  


  

ایام حزن و اندوه

 مصیبتِ شهادتِ بانوی مطهره حضرت فاطمه زهرا را به پیشگاه مقدس صاحب الزمان تسلیت عرض می کنیم.

 

 

 

بنا به توصیه های عالمانه و متفکرانه فقیه متأله حضرت آبت الله جوادی آملی در رابطه با تعمبم دادن فعالیت ها ( علی رغم عزاداری ) به تدریس و تعلیم معارف اسلامی ، این حقیر مصم شدم در طول این ایام مطالبی را از تعالیم اهلبیت ( علیه السلام) در خدمت دوستان قرار دهم ؛ و امید دارم دوستان با نظرات و پیشنهادات خود حقیر را تا رسیدن به مقصد یاری بفرمایند.

با توجه به این که این ایام منسوب است به بانوی مطهره حضرت فاطمه زهرا ( سلام الله علیها) بی مناسبت نیست تا مباحثی پیرامون زن و حقیقت زن و مرد ( انسان) صورت گیرد .

مطلب اول:

حقیقت انسان :

در تفکر غربی انسان دو نوع و یا دو صنف است: زن و مرد و این دو در مسائل نعلیمی و تربیتی و ... مساوی اند ؛ یعنی زن همسان مرد و مرد نیز همتای زن است ، تفکر غربی می گوید زن و مردی هست اما این دو با هم فرقی ندارند ، زیرا در تفکر الحادی حقیقت انسان همین بدن است که به دو شکل ساخته شده است ، اما هر دو شکل مساوی اند ، لیکن در مکتب الهی تمام حقیقت انسان روح اوست ؛ گرچه بدن هم لازم و ضروری است .

در این جا تساوی یا تفاوت زن و مرد سالبه به انتفاء موضوع است ، یعنی اصلا زن و مردی در کار نیست ، نه این که زن و مردی هست ولی باهم مساوی اند .

قرآن کریم هنگام طرح مسئله زن و مرد می گوید : این دو را از چهره ذکورت و انوثت نشناسید ؛ بلکه از چهره انسانیت بشناسید و حقیقت انسان را روح او تشکیل می دهد ؛ نه بدن او . انسانیت انسان را جان او تأمین می کند ؛ نه جسم او و نه مجموع جسم و جان .

 

 


 


  
 با اندیشیدن در آیه 22 سوره ابراهیم ، نقش شیطان در گمراهی انسان را بیان کنید . از این گفتگو چه عبرتی ما باید بگیریم؟

ترجمه آیه 22 سوره ابراهیم :
« و همین که کار خاتمه پذیرد، شیطان مى‏گوید: خدا به شما وعده درست داد. و من نیز به شما وعده (باطل و نادرست) دادم و تخلف کردم، من بر شما تسلطى نداشتم جز اینکه دعوتتان کردم و شما اجابتم کردید، مرا ملامت نکنید، خودتان را ملامت کنید، من فریادرس شما نیستم، و شما نیز فریادرس من نیستید من آن شرکتى که پیش از این (در کار خدا) برایم قائل بودید انکار دارم. به درستى ستمگران، عذابى دردناک دارند».

منظور عمده از این آیه، فهماندن این حقیقت است که انسان خودش مسئول کارهاى خویش است (و نباید این کاسه را سر دیگرى بشکند) چون هیچ کس بر او مسلط نبوده است، پس هر وقت خواست کسى را ملامت کند، خودش را ملامت کند، و اما مساله تبعیت انسان از شیطان به نحوی که از خود راراده ای نداشته باشد امر موهومى بیش نیست و حقیقتى ندارد، و بزودى در قیامت، آنجا که شیطان از انسان بیزارى مى‏جوید و ملامتش را به خود او بر مى‏گرداند، این حقیقت روشن مى‏شود.

شیطان صرف وسوسه باطنی نیست:
کلمه" شیطان" هر چند به معناى شریر است،- چه شریرهاى جنى و چه انسى- هم چنان که فرمود:" وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ" «سوره انعام آیه 112». لیکن در خصوص این آیه، مقصود از آن، همان شخص اولى است که منشاء و منبع تمامى گمراهى‏ها و ضلالت در بنى آدم شد، و نام شخصیش ابلیس است، چون از ظاهر آیه شریفه بر مى‏آید که، او با کلام خود، عموم ستمکاران را مورد خطاب قرار داده، اعتراف مى‏کند که خود او بوده که ایشان را به شرک دعوت مى‏کرده است.
قرآن کریم هم تصریح کرده که: آن کسى که در عالم خلقت چنین پستى را قبول کرده همان ابلیس است، حتى خود ابلیس هم این معنا را ادعا مى‏کند خداى تعالى ادعایش را رد نمى‏کند، هم چنان که در آیه" فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ ... لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ"  ادعایش بدون رد، حکایت شده است.
و اما ذریه و قبیله او که قرآن اسم آنها را برده و در باره قبیله‏اش مى‏فرماید:" إِنَّهُ یَراکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیاطِینَ أَوْلِیاءَ لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ"(سوره اعراف آیه 27)
 و نیز در سوره‏ کهف براى او ذریه معرفى نموده، مى‏فرماید:" أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیاءَ" «سوره کهف آیه 50» البته ولایتشان جزئى است، مثلا یکى از ایشان بر بعضى از مردم ولایت و تصرف دارد، ولى بر بعض دیگر ندارد، یا در بعض اعمال دارد و در بعض دیگر ندارد و یا اینکه اصلا ولایت واقعى ندارند بلکه ولایتشان در حدود معاونت و کمک شیطان اصلى است، و ریشه تمامى کارهایى که از دیگران سر مى‏زند همان ابلیس است.

شیطان بر انسان سلطه ندارد(همچنان سلاطین با قهر و غلبه بر انسانها سلطه دارند)
" وَ ما کانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی"-" سلطان" به طورى که راغب گفته:" به معناى تمکن از قهر است، و اگر دلیل و حجت را هم سلطان گفته‏اند، از این جهت است که دلیل قدرت و تمکن دارد که با نتیجه‏هاى خود بر عقول قهر و غلبه کند و عقل‏ها را تسلیم خود نماید، و ظاهرا مراد از سلطان، اعم از سلطه صورى و معنوى است، و معناى آیه این است که ابلیس گفت: من در دنیا بر شما تسلط نداشتم نه بر ظاهر شما و بدنهایتان که شما را مجبور به معصیت خدا کنم و پس از سلب اختیار از شما خواست خودم را بر شما تحمیل کنم و نه بر عقل‏ها و اندیشه‏هاى شما، تا به وسیله اقامه دلیل، شرک را بر عقول شما تحمیل کرده باشم، و عقول شما ناگزیر از قبول آن شده در نتیجه، نفوستان هم‏ ناگزیر از اطاعت من شده باشند.
و نیز ظاهرا استثناى" إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ" استثناى منقطع است و معناى آیه این است که من چنین سلطنتى نداشتم، لیکن این را قبول دارم که شما را به شرک و گناه دعوت کردم، و شما هم بدون هیچ سلطنتى از ناحیه من، دعوتم را پذیرفتید.
البته هر چند که دعوت مردم به وسیله شیطان به سوى شرک و معصیت به اذن خدا است، لیکن صرف دعوت است، و تسلط نیست، یعنى خداوند شیطان را بر ما مسلط نکرده چون دعوت کردن به کارى حقیقتش تسلط دعوت کننده بر کارى که دیگرى را به آن دعوت کرده نمى‏باشد اگر چه شخص دعوت کننده یک نوع تسلطى بر اصل دعوت پیدا کند.
یکى از دلایل این حرف آیه شریفه‏اى است که داستان اذن دادن خدا به شیطان را حکایت مى‏کند، و آن این است که مى‏فرماید:" وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ ...
وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلَّا غُرُوراً إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ وَ کَفى‏ بِرَبِّکَ وَکِیلًا" .
که صریحا مى‏فرماید: تو اى ابلیس! سلطنتى بر بندگان من ندارى.
گاهى در اثر دعوت، میل و شوقى در نفس انسان نسبت به عملى که به آن دعوت شده پیدا مى‏شود، و در نتیجه در پذیرفتن دعوت، رام‏تر مى‏گردد، و دعوت کننده به همین وسیله بر نفس دعوت شونده مسلط مى‏گردد لیکن این در حقیقت تسلط دعوت کننده بر نفس دعوت شونده نبوده بلکه تسلیط خود دعوت شونده است، و به عبارت دیگر این شخص دعوت شونده است که با زود باورى خود، دعوت کننده را بر نفس خود تسلط داده و دل خود را ملک او کرده، تا به هر طرف که مى‏خواهد بگرداند، نه اینکه دعوت کننده از ناحیه خود، تسلطى بر نفس دعوت شونده داشته باشد، و لذا ابلیس هم، تسلط از ناحیه خود را نفى نموده و مى‏گوید: من از ناحیه نفس خودم تسلطى بر نفس شما نداشتم. نه اینکه شما دلهایتان را در اختیار من قرار ندادید، به شهادت اینکه دنبالش مى‏گوید:" فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ".
خواهر محترم خلاصه کلام این است که شیطان به هیچ وجه سلطنتی بر انسان ندارد و قدرت اجبار و اکراه از او منتفی است ، بنابراین اگر انسان با سوء اختیار خود به بیراهه رود مقصر خود اوست و شیظان هیچ تقصیری به جز دعوت ندارد . او فقط دعوت می کند و گناهان را زیبا جلوه می دهد ، اما هیچ سلطه ای بر انسان ندارد .
همواره موفق باشید.


  
+ همراهان عزیز در ایام فاطمیه بنده را هم دعا کنید نیازمند دعاهای شما هستم


+ با سلام خدمت سروران گرانقدر وبلاگ کلام نو به روز شد . در انتظار نظرات سازنده شما ...


+ نعمت های بهشتی سراسر لذت است


+ با سلام خدمت سروران گران قدر ضمن تلیست ایام شهادت فاطمه زهرا (س) با مطلبی به عنوان فاطمه (س) معلم فرشته ها در خدمت دوستان هستم.


+ چرا دعاهاى ما مستجاب نمى شود امیرالمؤ منین على علیه السلام روز جمعه در کوفه سخنرانى زیبایى کرد، در پایان سخنرانى فرمود: دوستان بقیه جریان را در وبلاگ بنده مطالعه بفرمایید.






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ