سفارش تبلیغ
کمک به محرومان
کمک به محرومان
مدیر وبلاگ
 
کـــــلام نـــو
حقیر افتخار سربازی امام زمان علیه السلام بر دوشم هست. طلبه ی ناچیزی هستم و هدفم بیان معارف ناب اسلامی و شبهه زادیی است.
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 6
بازدید دیروز : 51
کل بازدید : 402213
کل یادداشتها ها : 99
خبر مایه


در باره اینکه نفس (روح) آدمى مجرد از ماده است

آیا نفس و یا به عبارتى روح آدمى موجودى است مجرد از ماده؟ (البته مراد ما از نفس آن حقیقتى است که هر یک از ما در هنگام سخن با عبارت: من، ما، شما، او، فلانى، و امثال آن از آن حکایت مىکنیم و یا بدان اشاره مینمائیم، و نیز مراد ما به تجرد نفس این است که موجودى مادى و قابل قسمت و داراى زمان و مکان نباشد).

حال که موضوع بحث روشن شد و معلوم گشت که در باره چه چیز بحث مىکنیم، اینک مىگوییم: جاى هیچ شک نیست که ما در خود معنایى و حقیقتى مىیابیم و مشاهده مىکنیم که از آن معنا و حقیقت تعبیر مىکنیم به (من)، (و مىگوییم من پسر فلانم،- و مثلا در همدان متولد شدم،- من باو گفتم و امثال این تعبیرها که همه روزه مکرر داریم).

باز جاى هیچ شک و تردید نیست که هر انسانى در این درک و مشاهده مثل ما است من و تمامى انسانها در این درک مساوى هستیم و حتى در یک لحظه از لحظات زندگى و شعورمان از آن غافل نیستیم ما دام که شعورم کار میکند، متوجهم که من منم و هرگز نشده که خودم را از یاد ببرم.

حال ببینیم این (من) در کجاى بدن ما نشسته و خود را از همه پنهان کرده؟ قطعا در ادامه مطلب...

  

با سلام

با توجه به متن سوال منظور حضرتعالی از معنی ماده در منظر اسلام روشن نیست ، سوال از معنی ماده در منظر اسلام همانند سوال از معنی اتم در منظر اسلام است که مسلما مربوط به مباحث اسلامی نمی باشد .

بنابر این بهتر بود سوالتان را به این صورت مطرح می فرمودید « ماده از نظر فلاسفه به چه معنی و مفهوم است» در این صورت حوز? بحث مشخص می گردید .

فلذا چون مربوط ترین مباحث حول و حوش ماده مربوط به ماده از دیدگاه فلاسفه می باشد از این جهت به تبیین معنی ماده از این منظر می پردازیم :

بحث پیرامون ماده یکی از مباحث مهمی است که از دیرباز فکر فلاسفه را به خود مشغول کرده و نظرات متعددی در مورد حقیقت ماده بیان فرموده اند ؛ البته ماده در اصطلاح علوم مختلف ، معانی مختلفی پیدا می کند ؛ ماده در علم منطق یک معنی دارد (به قضایایی که قیاس از آنها تشکیل می شود صرف نظر از شکل و هیئت ترکیبی آنها ماده قیاس گفته می شود) و در علم فیزیک (ماده به موجودی گفته می شود که دارای صفات خاصی از قبیل جرم ، جذب و دفع ، اصطکاک پذیری و ... باشد و آن را در مقابل نیرو و انرژی به کار می برند) دارای معنای دیگری است. اما آنچه که بایستی در این مبحث بدان پرداخته شود ماده از دیدگاه فلاسفه است ، بنابراین در ابتدا به تعریف ماده می پردازیم :

تعریف ماده:

در فلسفه ، ماده به موجودی گفته می شود که زمین? پیدایش موجود دیگری باشد چنانکه خاک ، زمینه پیدایش گیاهان و جانوران است و از اینروی معنای فلسفی این کلمه متضمن معنی اضافه و نسبت ، و نزدیک به معنای واژه « مایه» در زبان فارسی است.

فلاسفه نخستین مایه همه موجودات جسمانی را « ماده المواد» یا « هیولای اولی» می نامند و در باره حقیقت آن اختلاف دارند و ارسطوئیان معتقدندکه ماده اولی هیچگونه فعلیتی از خودش ندارد و حقیقت آن چیزی جز قوه و استعداد برای فعالیتهای جسمانی نیست. 1

و به عبارتی دیگر ماده اولی ( هبولای اولی) همان موجودی است که در ذات خود واجد هیچ فعلیتی نیست و به همین دلیل استعداد همه چیز در او هست ، معنی اینکه استعداد همه چیز در او هست این است که در ذات او ابا و امتناع از هیچ صورت و حالت نیست یعنی می تواند به هر چیزی تبدیل گردد . 2

برای فهم بهتر این مطلب می شود به یک مثال ساده تمثل جست و آن اینکه اگر یک خمیر بازی را تصور کنیم ، او در ذات خود هیچ فعلیتی ندارد و تنها فعلیت او قوه و استعداد اوست که می تواند به اشکال و صورت های گوناگون در بیاید . و در ذات او ابا و امتناع از هیچ صورت و حالت نیست .

ماده در اصطلاح فلاسفه استعدادی است که هیچ فعلیتی جز قوه محض بودن ندارد و فعلیت او همان قوه محض بودن آن است ، بنابراین ماده همیشه ملازم با صورت جسمیه و صورت نوعیه می باشد ؛ ماده اولی در عالم خارج یافت نمی شود مگر اینکه متقوم به یک فعیلتی همانند شکل و صورت باشد که متحد با اوست، زیرا هیچ موجودی محقق نمی شود مگر به واسطه یک فعلیتی . 3

مثل اینکه شما در ذهن خود شکل و صورت سیب را از خود سیب ، جدا کنید؛ چه چیزی باقی می ماند؟ چیزی که باقی می ماند ، فقط یک سیب عقلی است ؛ اما او همچنان یک سیب است ، آنچیزی که او را سیب کرده ماده سیب است ، فلذا اگر صورت و شکلش را از او جدا کنیم همچنان سیب باقی خواهد ماند . پس مشاهده می فرمایید که ماده سیب بدون صورت و شکل آن در عالم خارج وجود ندارد ؛ چرا که صورت همیشه ملازم با ماده است .

در هم? موجودات به غیر از مجردات ؛ مایه و ماده اولیه تشکیل دهنده آنها را ماده اولی می نامند. پس به طور خلاصه ماده چیزی است که مایه تشکیل دهند? همه وجودات (غیر از مجردات) است و این مایه قوه و استعداد محض است ؛ بنابراین به تنهایی در عالم خارج یافت نمی شود و برای تحققش در عالم خارج نیازمند صورت است و متحد با صورت خود می باشد ( همچنانکه د مثال فوق الذکر سیب متحد با صورت خود است)

مطلب دیگری که باید بدان توجه نمود و برای روشن شدن پاسخ الزامی است این است که :

تقریبا همه فلاسفه اتفاق نظر دارند ؛ حقیقت جسم عبارت است از جوهری که دارای ابعاد سه گانه ( طول و عرض و عمق) باشد ، 4 از طرفی هر جسمی ، جوهری است که مرکب از دو جزء ماده و صورت جسمیه است . 5( همان طور که عرض شد ماده قوه و استعدادی است که قابلیت قبول صورت های متفاوتی را دارد ) پس هر چیزی که دارای ابعاد سه گانه باشد جسم است اگر چه دارای رقت و لطافت باشد و بنابر اینکه هر جسمی مرکب از دو جزء ماده و صورت جسمیه است ؛ نتیجه گرفته می شود که هر جسمی مادی است .

حال که تعریف ماده و حقیقت ماده را به صورت اجمال متذکر شدیم و همچنین بیان نمودیم که هر جسمی مادی است پاسخ بخش دیگر سوال حضرتعالی مشخص می شود به اینکه :

جن موجود جسمانی لطیفی است که به تعبیر قرآن کریم از آتش آفریده شده و دارای خصایص جسمانی است زیرا دارای مکان و زمان است و حتی در تکلیف و ثواب و عقاب با انسان شریک هستند هر چند در اثر لطافت مورد احساس افراد عادی قرار نمی گیرند. طبق آیه شریف? 27 سوره حجر « و الجان خلقناه من قبل من نار السموم» خلقت جن از آتش است و یا به عبارتی روشن تر مایه تشکیل دهنده جن (طبق تعریفی که ارائه شد) مادی است ، و چون خلقت او از آتش است مسلما خود جن نیز مادی خواهد بود ، و از این مطلب روشن می شود که دیده شدن و یا دیده نشدن ملاک مادی و یا غیر مادی بودن موجودات نیست . زیرا موجودی همانند جن مادی است و در عین حال دیده نمی شود . 6

از طرفی با توجه به اینکه در تعریف ماده عرض شد ؛ ماده قوه و استعداد محض است و از طرف دیگر چون جن مکلف به احکام شرعی است و احکام شرعی هم جز برای فعلیت یافتن قوه و استعداد موجودات مادی نیست ؛ پس نتیجه این می شود که جن موجودی مادی است ، چرا که مجردات بالفعل هستند « فالعالم العقلی مجرد تام ذاتا و فعلا عن الماده و آثارها» 7به خاطر همین است که ملائکه مکلف به احکام شرعی نیستند ؛ چرا که آنها بالفعل محض اند و موجود بالفعل در اوج کمال خویش است و بالاتر از کمال خود نمی توانند گام بردارند .

بنابراین جن نیز مانند انسان ، بر حسب آیات قرآن ، موجودی است مادی، با این تفاوت که انسان از خاک و جن از آتش است .

هوا و گاز نیز خارج از عالم ماده نیستند چرا که هوا و گاز فضا اشکال می کنند (یعنی دارای مکان هستند) و هر چیزی که مکان دار باشد مادی است چرا که مکان دار بودن یکی از ویژگیهای موجود مادی است .

 

یکی از خصوصیات موجودات مادی این است که همیشه در حال تبدیل و تغییر هستند و از قوه به فعل می رسند ؛ تکالیف شرعی و دستورات ناب دین مبین اسلام برای این است که قوه و استعدادهای موجود در انسان را بالفعل کرده تا به نهایت درجه مرتبه وجودی خویش برسد ، انسان با عمل به دستورات دین اسلام به سوی کمال مطلق سیر می کند و این سیر او حرکت از قوه به فعل است .

هم? ممکنات سیر کمالی دارند و این همان معنی آیه شریفه « انا لله و انا الیه راجعون » است ، زیرا که ما از آن خداییم و چند صباحی در دنیای مادی آمده ایم تا تمامی قوه های خود را بالفعل کنیم تا لایق « انا الیه راجعون» باشیم. اگر قوه ها بالفعل نشوند ، انسان در تجرد حیوانی باقی مانده و به قله رفیع انسانیت بار نخواهد یافت.

معرفی کتاب جهت مطالعه بیشتر

مصباح یزدی خداشناسی ، کیهان شناسی، انسان شناسی ؛ انتشارات موسسه امام خمینی ، چاپ دوم 1378

معاد از دیدگاه امام خمینی ترجمه فروغ السادات رحیم پور

 

1. مصباح یزدی محمد تقی، ، آموزش فلسفه ، چاپ نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول 1378 هـ .ش ج دوم ص 133

2. مطهری مرتضی ، مجموعه آثار، تهران ، انتشارات صدرا ، چاپ یازدهم ، 1386هـ. ش ، ج 6 ص 731

3. طباطبایی محمد حسین ، بدایه الحکمه ، شیروانی علی ، قم ، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین ، چاپ هشتم 1385 هـ.ش مرحل? 6 فصل 6

4. مطهری مرتضی ، مجموعه آثار، تهران ، انتشارات صدرا ، چاپ یازدهم ، 1386هـ. ش ، ج 6 ص 749

5. ر.ک: طباطبایی محمد حسین ، نهایه الحکمه ، شیروانی علی ، قم ، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین ، چاپ هشتم 1385 هـ.ش مرحل? 6 فصل 5

6. طباطبایی محمد حسین، ترجمه المیزان، موسوی همدانی سید محمد باقر ، قم دفتر انتشارات اسلامی جامع? مدرسین ، چاپ پنجم 1374 هـ. ش ج 17 ص 6

7. ر.ک : طباطبایی محمد حسین ، نهایه الحکمه ، شیروانی علی ، قم ، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین ، چاپ هشتم 1385 هـ.ش مرحل? 12 فصل 19


  
مباحثی در رابطه با شرور در نظام عالم...
قسمت اول  
آیا از خدا شر صادر می شود ؟ اگر صادر نمی شود پس شروری که در عالم یافت می شود چه ؟
سما
نخست باید بدانیم که وجود بلاها مصیبت ها،درد،رنج(شر) در دنیا خالی از غایت معقول نیست
 
در بحث شر انسان خود را محور قرار میدهد،و هرچه باعث ازار و زیان او شود شر می پندارد
بی شک در دنیا شر وجود دارد،این لازمه ی جهان ماده است،مثلاً آتش
، در مجموع خوب است اما گاه باعث زیان میشود،بنا برین وجود جهان مادی که هیچ گونه تزاحمی در ان  نباشد خلاف فرض است
چرا خدا مانع شر نمیشود تا جهانی که خیر محض است متحقق شود؟
اگر جهان مادی که تلازم اجتناب ناپذیر ی با شر دارد،به گونه ی خلق میشد که در ان شری نبود،دیگر مادی نبود
عالم  دیگر بود که خیر محض است،در حالی که چنین جهانی را خداوند خلق کرده  است
 
شر جدا ازعامل طبیعی (طبیعت) از عامل انسانی نیز ناشی میشود،و این نیز
 
 به خاطر آزادی و اختیار انسان است،
 
چرا جهان به گونه ی خلق شده که دارای شر و نقض باشد(جدا از بحث مادی بودن)؟اگر سطحی و شتاب زده قضاوت نکنیم  وجود شر حتی خالی از فایده نیست؟
مثل ساخته شدن شخصیت و کشف استعدادها در مواجه با  دشواری ها،یا بیداری از غفلت

کلام
سلام خواهر گرامی
مطالب بسیار زیبایی ارائه کردید ، اما یک نکته قابل تأمل است ؛ شما فرمودید « در عالم شر وجود دارد» و برای نمونه آتش را مثال زدید ، اما به نظر من آتش یک امر خیر است نه شر، زیرا که در عالم شر وجود ندارد ؛ شر ، یک امر عدمی است ، شر؛ یعنی عدم و نبود خیر ، در حالی در آتش خیر هست ، پهر چیزی موجود خیر است ، چون موجود بودن عین خیر بودن آن است ، هیچ شری در او نیست ، شر ؛ یک امر عدمی است ، پس هر چیزی که موجود باشد شر نیست . پس معلوم می شود آتش امر خیر است و نمی توان برای شر مثال آورد . به طور کلی شر در عالم وجود ندارد ؛ ممکن است کسی زلزله را شر بداند ، اما زلزله در جای خودش خیر است ، زیرا که زلزله زاییده یک سلسله فعل و انفعالات است که درون زمین رخ می دهد ، و اگر نبود زلزله چه بسا کل عالم در دراز مدت متلاشی می شد.

بی نام
سلام دوست عزیز

ایا جنگ قتل غارت و تجاوز امری عدمیست ؟؟
تاریکی مفهومی عدمیست یعنی نبودن نور برای احساس تاریکی لازم نیست اتفاقی بیافتد کافیست تنها نور نباشد

ایا برای جنگ و کشتار برای فاجعه هیروشیما برای کشتارگاه اوشویتس هم لازم نبود کاری صورت گیرد ؟؟ایا نبود خیری مثلا نوع دوستی و احسان و مهر ورزی به تنهایی مسبب انچه شر است بوده

دوست عزیز ما مفاهیم عدمی داریم نه امور عدمی انجه که امر نامیده شود و در ان تلاش و فعالیتی لازم باشد نمی تواند عدمی باشد

کلام
سلام برادر بزرگوار
منظور بنده از مطالبی که عرض کردم این بود که؛ آنچه واقعاً وجود دارد و جعل و خلق و علیت به آن تعلق مى‏گیرد، وجود حقیقى است نه وجود اضافی و نسبی ، خداوند همه مخلوقات را ، خیر جعل کرده است ،یعنی چیزی به نام شر منظور نظر خدا در خلق و جعل نیست ، این خاصیت عالم ماده است که شرور در این عالم پیدا می شوند .
شما به مسئله جنگ اشاره کردید و جنگ را به عنوان شر معرفی نمودید ؛ البته این سخن درست است،جنگ شر است و بدی ، اما این شر نسبی است نه حقیقی ، مثلا شما یک سلاح جنگی را وقتی تصور می کنید هیچ شری در آن وجود ندارد و وقتی به دنبال آن یک انسانی را تصور می کنید ، وجود او خیر است . ولی وقتی یک گلوله از اسلحه شلیک می شود و گلوله به بدن انسان اصابت می کند ، در نسبت سنجی بین اسلحه و انسان،که گلوله انسان را به ناحق از پای درآورده است ، شر معنی پیدا می کند .
هیچ موجودی ابتداءا شر خلق نشده است ، عالم خیر محض است ، خداوند حکیم علی الاطلاق است ممکن نیست خالق شر باشد.
به نظر بنده جنگ هم امر عدمی است ؛ جنگ یعنی عدم صلح و دوستی ، فاجعه هیروشیما شر بود ؛ یعنی عدم انسانیت و عدم درک انسان دوستانه ، همانطورکه گفتم هیچ یک از ابزار و ادوات جنگ و دعوا شر نیست ، چون موجودند و وجود نیز خیر محض است ، آنچه شر را به وجود می آورد همانا نبود چیزی است .
البته این نظر من هست اگر اشکالی دارد بفرمایید .



خوب پس دوست عزیز شر وجود دارد گیرم که با یک واسطه به خدا منصوب شود جنگ عدم صلح نیست فاجعه هیروشیما عدم نیست


سما
بی شک در دنیا شر وجود دارد،این لازمه ی جهان ماده است، از دیدگاه ما شر هست ،چون قضاوت های  مااینگونه است, در بحث شر انسان خود را محور قرار میدهد،و هرچه باعث ازار و زیان او شود شر می پندارد تکرار میکنم چون قضاوت های ما اینگونه است


کلام
مساله خیر و شر یکى از مباحث مهم فلسفى و کلامى است. اکنون به اندازه اى که باعث طولانى شدن کلام و ملالت نشود، چند نکته راعرض مى کنیم:
الف) خیر به چیزى گفته مى شود که هماهنگ با وجود ما ومایه پیشرفت تکامل ماست. در مقابل شر چیزى است که ناهماهنگ باوجود ما باشد و مایه عقب ماندگى و انحطاط گردد.
ب) خیر و شر بر سه گونه است: خیر مطلق، شر مطلق، خیر و شر نسبى خیر مطلق آن است که هیچ جنبه منفى نداشته باشد و شر، عکس آن یعنى هیچ جنبه مثبت ندارد، خیر و شر نسبى بین آن دو است.
ج) از دیدگاه یک خداپرست، از این اقسام که بر شمردیم، دو قسم امکان وجود دارد: یکى خیر محض و دیگرى آنچه خیرش بیشتر است اما آنچه شر محض یا شرش بیشتر از خیر باشد، امکان وجود آن از سوى خداوند نیست، چون خداوند حکیم است و از حکیم، کارقبیح تحقق پیدا نمى کند. معروف میان فلاسفه و دانشمندان این است که شردر تحلیل نهایى بازگشت به امر عدمى مى کند و امر وجودى که سرچشمه عدم است. شاید نخستین کسى که این نظریه را ابراز داشت، افلاطون بودبنابراین خیر، چیزى جز وجود نیست، از این رو خلقت و آفرینش خدا به موجودات تعلق گرفته، نه عدم ها.
د) اگر در بعض روایات خداوند به عنوان خالق شر و خیر ذکر شده (مثل آن چه از امام صادق (ع) نقل شد که: الخیر والشر کله من الله) مقصود شرهاى نسبى است، که به امر وجودى بر مى گردد مثل حیوانات موذى، که گرچه از نظر ما (افراد ظاهربین) شر و بد هستند، ولى منافعى دارند ولو اینکه آن منافع از نظر ما مخفى است. در روایتى آمده است اگر مارها و عقرب ها و حیوانات گزنده نبود که سموم هوا را جذب کنند، هیچ موجودى، زنده روى زمین باقى نمى ماند. و یا مثلا باران از نظرمنافعى که براى انسان و حیات همه موجودات دارد، خیر است، گرچه ازنظر آن کسى که ضررى به خانه او مى رسد، شر محسوب مى شود. مرحوم خواجه نصیرالدین طوسى که استاد الفلاسفه است، به نقل از مرحوم علامه مجلسى (ره) در ((مرآت العقول)) در شرح این روایات فرموده است منظور ازشر امورى است که با طبع انسان سازش ندارد، هر چند داراى مصلحت است، چون شر دو معنى دارد: چیزى که ملایم و هماهنگ با طبایع نیست، مانند حیوانات موذى، و چیزى که موجب فساد است و در آن مصلحتى وجود ندارد. آنچه از خدا نفى مى شود، قسم دوم است. ه) لذا بعضى گفته اند ما در عالم، بد مطلق نداریم و هر چه که لباس وجود و هستى پوشیده، به نحوى خیر دارد ولو بر ما پوشیده باشد
 شرور، یا اعدامند و یا وجوداتى که منشأ عدم در اشیاء دیگرند. و از آن جهت شرّند که منشأ عدمند.


کلام
جناب سنگ صبور و جناب بی نام اگر لطفی بکنید و این نوشته رو بخونید ممنون میشم ، لطفا نظر بدهید.
سلام  دوستان
حکما گفته اند بر گشت تمام بدیها به نیستی است نه به هستی ؛ هستی خیر است و هر چه که شما بدی می بینید نیستی است. پس هستی های عالم دو تیپ نیست: هستی های خوب و هستی های بد ، که بعد بگویید آن کسی که فاعل هستی است و هستی های خوب را آفرید، چرا هستی های بد را آفرید؟ تمام بدیها نیستی است، شما می گویید مرگ چرا هست؟ مرگ غیر از فقدان حیات چیز دیگری نیست ؛ این طور نیست که خالق حیات ، خالق موت هم جداگانه باشد. خالق حیات، خالق حیات است ، منتهی حیات وقتی محدود به یک حدی شد، بعد از آن حدی وقتی که چیزی نست، نیستی است. این، نظیر یک خطی است که شما دارید می کشید . اگر شما یک متر خط کشیدید ، فاعل این خط هستید . این خط یک متری را در مقابل یک خط دو متری که بگذارید ، فاقد یک متر دیگر است اما آن یک متر دیگر کشیده نشده است نه اینکه عدم آن یک متر دیگر کشیده شده است.
هر چه که شما در دنیا بدی می بینید ، بالاخره وقتی تحلیل می کنید می بینید آن چیزی که می گویید بد، یا خودش نیستی و فقدان است یا یک هستی است که آن هستی نه از جنبه هستی اش بد است، بلکه از آن جهتی که منشأ یک فقدان شده است بد است ( باز آن هم که بد است، از آن جهت بد است که منجر به یک فقدان شده است) کوری بد است ؛ خود کوری فقدان است، اما عملی که منجر به کوری می شود ، خود این از آن جهت که یک عمل و یک کار است ، یک هستی است، یک کسی کس دیگر را کور می کند و این کار نام ظلم به خودش می گیرد و ظلم بد است . درست است که ظلم بد است، اما شما ظلم را باید تحلیل کنید . چرا ظلم بد است؟ آن کسی که با کارد چشم دیگری را در می آورد ، آیا این از آن جهت که نیروست ، نیرو داشتن او بد است؟ آیا اراده داشتن او بد است؟ آیا حرکت کردن دستش بد است؟ آیا برندگی چاگویش بد است؟ اگر همه اینها وجود داشته باشد و فقط منجر به آن نیستی و کوری نشود، بد است، ظلم است؟ نه ؛ تمام این هستی ها از آن جهت صفت بدی به خود می گیرند که منتهی می شوند به یک فقدان و یک کوری. فقر چرا بد است؟ چون نیستی است. تمام هستیهایی هم که منجر به این نیستیها بشوند، به خاطر رابطه شان با این نیستیها صفت « بدی» را به خود می گیرند ، پس به اصطلاح شر بالعرض می شوند؛ یعنی شر به واسطه شیء دیگر ، نه به خودی خود.

مهراد
آقای کلام اول این که ارجاع  شرور به امر عدمی حرف شما نیست . تقریباً میشه گفت یکی از استدلال ها و توجیهات  روتین برای مسئله شرور همین است.   مانند اینکه می گویند تاریکی عدم نور است و یا این که سرما عدم گرماست . بیماری در بدن در موارد خاص به سبب نقص در سیستم ایمنی است . خوب این چه چیزی را ثابت می کنه؟ اگر خدا انسان را خلق کرده خوب سیستم ایمنی انسان را هم به طریق اولا خدا خلق کرده . پس چرا ناقصه؟ خوب حتماً یک حکمتی داشته که ما بی اطلاعیم . به قول دوست عزیز پویا نقص در سیستم ایمنی یک چیزی است که وجود داره همانطور که میکروبی که از این نقص استفاده می کنه هم وجود داره .
در مثال اولی تاریکی عدم نور است این درست اما از مانع نور که سبب اصلی تاریکی است صحبتی نمی شود . اینجاست که بنده معتقدم در این استدلال سفسطه شده و آن هم نه از جانب شخص شما بلکه از طرف صاحبان اصلی این استدلال.
شما می خواهید بگید که از خدا خیر مطلق صادر میشه بنده می گم در چارچوب حکمت خداوندی هر چیزی امکان پذیره . هانطور که در مواردی در قرآن می بینیم که خداوند به تنبیه امتها نیز پرداخته که برای آن امم اثرات ویرانگری داشته نظیر طوفان نوح(ع) ، تنبیه قوم حضرت لوت (ع) ، تنبیه بنی اسرائیل بعد از پرستش گوساله سامری و... قرار نیست در همه موارد از خداوند خیر صادر بشه.

کلام
در مباحث قبل عرض شد که شر امر عدمی است یعنی چیزی به نام شر که حقیقت وجودی در عالم داشته باشد، نداریم و علت این ادعا این است که : همه شرور از نوع عدمیات و فقدانیات می باشند و وجود اینها از نوع وجود « کمبودها» و « خلأها» است و از این جهت شر هستند که خود، نابودی و نیستی و یا کمبودی و خلأ هستند ، و یا منشأ نابودی و نیستی و کمبودی و خلأند؛ نقش انسان در نظام تکاملی ضروری جهان ، جبران کمبودها و پر کردن خلأها و ریشه کن کردن ریشه های این خلأها و کمبودهاست.
 گزندگان ، درندگان ، میکروبها و سیلها و زلزله ها و ... از آن جهت بد هستند که موجب مرگ و یا از دست دادن عضوی و یا نیرویی می شوند و یا مانع و سدی در راه رسیدن استعدادها به کمال می گردند . اگر گزنگان موجب مرگ و بیماری نمی شدند بد نبودند ؛ اگر سیلها و زلزله ها تلفات جانی و مالی به بار نمی آوردند بد نبودند . بدی در همان تلفات و از دست دادن هاست. اگر درنده را بد می نامیم نه به ان جهت است که ماهیت خاص آن ، ماهیت بدی است بلکه از آن جهت است که موجب مرگ و سلب حیات از دیگری است.
زهر مار، آن مار را باشد حیات      لیک آن ، م آدمی را شد ممات
پس باد مظلق نباشد در جهان     بد به نسبت باشد این را هم بدان « مولوی»
هر چیزی خودش برای خودش خوب است، اگر بد است برای چیز دیگر بد است، چنانکه زهر مار برای مار خوب است و برای دیگران بد است. در اینجا باید گفت بد بودن زهر مار در وجود لغیره است نه وجود لنفسه .

    

کلام
دوست من جناب مهرداد عزیز ؛
بنده فارغ از اینکه دیگران در رابطه با این موضوع چه گفته اند ، در این مبحث نظر شخصی خودم را بیان می کنم ؛ البته نظرات دیگران محترم است و جا دارد که در مورد صحت و عدم صحت آنها بحث بشود ؛ اما آنچه که خود حقیر بدان قائل هستم این است که :
نقصی که شما در سیستم ایمنی بدن از آن صحبت به میان آوردید در حوزه تخصص حقیر نیست بنابراین نمی توانم بگویم که آیا سیستم ایمنی بدن کامل است و یا ناقص؟ باید متخصیصین علم پزشکی در رابطه با این موضوع نظر بدهند.
اما تاکید حقیر بر این مطلب است که همه وجودات در عالم هستی خیر هستند هیچ موجودی فی نفسه شر نیست ، چنانکه چند مثال در پست قبل برای نمونه ذکر کرده ام. آنچه بنده تاکید دارم خیر محض بودن وجودات است ، یعنی هیچ موجودی در مقایسه با خود شر نیست بلکه خیر محض است. همان میکروبی که سبب مریضی در انسان می گردد ، خودش نسبت به ذات خود و نسبت به نیازمندیهای حیات خود خیر محض است . چون او هم در عالم هستی حق حیات دارد و برای ابقاء حیات خود نیازمند تغذیه می باشد . بنابراین به عبارت دیگر می توان گفت شر نسبی هم هست ، با این توضیح که همان میکروب در مقایسه با ذات خود و نیازمندیهایش خیر محض است و در مقایسه با بدن انسان که تولید بیماری می کند شر است . بنابراین شر علاوه بر این که امر عدمی است یک امر نسبی نیز هست.

مهرداد
بر فرض که همه موجودات خیر مطلق هستند و ما انسانها عقلمون نمی رسه که اینها خیر هستند بنابراین فکر می کنیم شر هستند حالا از این چه نتیجه ای می خواهید بگیرید؟اگر ما الآن در خیر مطلق زندگی می کنیم ، پس چرا خداوند به نیکوکاران وعده بهشت می دهد؟ما که به فرمایش شما همین الآن هم در بهشت زندگی می کنیم!
در مورد نسبی بودن شر ، شر از نظر انسان یک چیز مشخصی است . بیماری از نظر هر انسان ذی عقلی شر است . شما می خواهید بگید که از نظر میکروب که داره احتیاجاتش را برطرف می کنه بیماری انسان یک نعمت است .
ما که مسئول خیر و شر میکروب نیستیم ! از نظر انسان بیماری شر است  و نسبی هم نیست . و لزومی هم نداره که در این باره به نظر میکروب اهمیتی داده شود . بدیهی است که هر موجود زنده ای وجودش برای خودش خیر مطلقه اما این دلیل نمیشه که برای انسان هم خیر باشد .
البته شما می تونید یک بحث جدیدی داشته باشید در باره شر از نظر میکروب یا سایر جانداران اما اینها به بینش نوع بشر به شر ارتباطی ندارد . شما وقتی می توانید بگوید شر یک امر نسبی است که بین انسانها نسبی باشد نه بین انسان و سایر گونه های جانوری .


کلام

سلام دوست عزیز
در پست شماره 148 اشاره کردم که  موجودات عالم که ما حکم به شر بودن آنها می دهیم از این جهت شر هستند که ؛ یا خود ذاتا شر هستند  و یا منشأ نابودی و نیستی و کمبودی و خلأند؛ مورد اول که خلاف است  ، زیرا از نظر فلسفی هر چیز موجودی خیر است ، چون اساسا خود وجود خیر است . اما سخن در مورد دوم است، زلزله از آن جهت شر است که منشأ نابودی و ویرانی است و یا ویروس بیماری زا از آن جهت شر است که موجب کمبود در بدن انسان است.
حال من از شما سوال می کنم ؛
آیا شما زلزله را شر می دانید؟
آیا شما موجودی به نام مار و یا عقرب را شر می دانید؟  


مهرداد
آقای کلام شما به پرسش بنده در اول پست 150 پاسخ ندادید . بنابراین تکرار می کنم .
بر فرض که همه موجودات خیر مطلق هستند و ما انسانها عقلمون نمی رسه که اینها خیر هستند بنابراین فکر می کنیم شر هستند
حالا از این چه نتیجه ای می خواهید بگیرید؟
اگر ما الآن در خیر مطلق زندگی می کنیم ، پس چرا خداوند به نیکوکاران وعده بهشت می دهد؟
در ثانی شما دائماً می گویید خیر است!خیر است!
این خیر را تعریف کنید چون ظاهراً بین برداشت من از خیر با برداشت شما فاصله بسیاری وجود دارد

کلام
سلام دوست عزیز جناب مهرداد منظور من از اینکه می گویم همه موجودات خیر هستند نه اینکه خیر مطلق باشند ، شما به عرایضم دقت کافی نکردید، همه موجودات خیر هستند یعنی اینکه هر موجودی نسبت به خود و نیازمندیهای مادی و معنوی خود خیر می باشند ، البته فارغ از این مسئله که ممکن است بعضی از موجودات نسبت به بعضی دیگر از موجودات شر باشند ، یعنی ممکن است یک موجودی نسبت به موجود دیگر منشاء  شر و بدی و زیان باشند ، اما این بدین معنی نیست که وجود آن موجود مطلقا شر باشد.
و مطلب دیگر اینکه چون دنیا دار تزاحم است و اصولا خاصیت ماده ایجاد تزاحم است ، دنیا نمی تواند خیر مطلق باشد ، بازهم تاکید می کنم « هر موجودی نسبت به خود خیر است» پس اشکال نفرمایید که پس چرا گفتی عالم نمی تواند خیر مطلق باشد. عالم خیر مطلق نیست؛اما خیر نسبی هست.
امیدوارم توانسته باشم منشور خودم رو بیان کنم ؛ اگر به عرایض بنده ایرادی وارد هست بفرمایید!!

مهرداد
بسیار خوب جناب کلام پس بالاخره فرمودید دنیا دار تزاحم است . تمام بحث من هم همینه . بحث خیر و شر را کنار می گذارم چون واژه های مبهم و بی محتوایی هستند . حالا پرسش این است ما چرا در جهان شاهد این همه تزاحم هستیم
فرمودید خاصیت ماده این است . آیا خالق ماده نمی توانست این خاصیت را در ماده قرار ندهد؟ یا نمی دانست که این تزاحمات در بطن ماده وجود دارد ؟ یا این که حکمتی در کار بوده که ما از آن بی اطلاعیم
من خودم به شخصه معتقد به حکمت هستم . حتماً حکمتی در کار بوده . اما نظر شما به عنوان یک کارشناس چیست؟


کلام
دوست عزیز جناب مهرداد
سوال شما در مورد اینکه آیا خالق ماده نمی توانست این خاصیت را در ماده قرار ندهد ؟ همانند سوال شخصی است که می پرسد: آیا خدای جهان آفرین می تواند عالم هستی را درون یک تخم مرغ جای دهد؟ غافل از اینکه در قادر بدون خدا هیچ شکی نیست اما ببینیم آیا ماده ظرفیت چنین امری را دارد، این محال عقلی است ، یعنی عقل چنین امری را محال می داند ، حال آیا خداوند بر محالات نیز قادر است؟
مسئله اینجاست که عدم قادریت از طرف قابل یعنی ماده است ، ماده ظرفیت چنین امری را ندارد نه اینکه خداوند بر این امر قادر نباشد. در بحث تزاحم ماده نیز جریان از همین قرار می باشد ، زیرا که خاصیت ماده ایجاد تزاحم هست ، و ظرفیت ماده از این فراتر نمی رود ، بنابراین محال است که ماده ایجاد تزاحم نکند . عالم ماده ؛یعنی همین دنیایی که ما در آن به سر می بریم دار تزاحم هست بنابراین ممکن نیست خیر محض و خوشی محض در این عالم برقرار باشد ، فلذاست که خدا بندگان را وعده بهشت داد ، همو که بهشت را فراتر از ماده خلق کرده و هیچ تزاحمی در آن مکان وجود ندارد ، بنابراین خوشی محض و خیر مطلق تنها در عالم فراتر از ماده امکان پذیر است.

حنیف
با سلام
جناب کلام عزیز
اینطور که شما فرموده اید محالات عقلی با وجود قادریت خداوند روی نمی دهند چراکه ماده ظرفیت چنین اموری را ندارد. فرض را بر این می گذارم که شما قرآن و اسلام را قبول دارید(اگر خلاف این است لطفاً بفرمایید). . با این فرض:
آیا زنده ماندن حضرت یونس در شکم نهنگ، شکافتن رود نیل، به نمک تبدیل شدن قوم لوط و موارد مشابه جزو ممکنات عقلی و در دایره ظرفیت ماده است؟
فکر می کنم استدلالاتی که شما در مجموعه این مبحث بیان فرموده اید دیگر جزو بایگانی تاریخ فلسفه قلمداد شود. وقتی شما می فرمایید محال عقلی، لازم است دقت بفرمایید که اگر شما مومن به خدا هستید بدون شک او عقل کل است و من و شما عقل ناقص. عقل ناقص مگر می تواند برای عقل کل تکلیف تعیین کند؟ وقتی می فرمایید ماده چنین ظرفیتی ندارد این توجه لازم است که خالق ماده اگر قادر مطلق است پس ظرفیت ماده را هم او تعیین می کند نه من و شما. اینکه بگوییم یک خدای قادر مطلقی ماده را خلق کرده و چون این ماده را با محدودیتهایی خلق کرده حالا دیگر با وجود قادر بودن خدا یک اموری در عالم ماده حتی با خواست خود خدا ناممکن است به نظر بنده حرف بی پایه ایست و به شدت دچار تناقض.

کلام
سلام جناب حنیف عزیز
وقتی در مورد خدا سخن می گوییم ؛ نقل مقتضیات صفات باری تعالی است، یعنی وقتی گفته می شود بر خداوند واجب است که عادل باشد و با عدالت رفتار نماید ، نه اینکه بر او حکم صادر می کنیم ؛ بلکه بدین معنی است که خدا ممکن  نیست ظالم باشد ، خدا حتما عادل است چون عدل عین ذات اوست ، جدای از ذات نیست . خدایی که عادل نباشد خدا نیست ، اگر صفت عدل از ذات گرفته شود آن موجود خدا نخواهد بود ، بنابراین ملاحظه فرمودید که با این سخن بر خدا حکم صادر نشد . بلکه واقعیتی از صفات خدا بیان شد . که چنین خدایی با چنین خصویات هرگز ظالم نخواهد بود.
در بحث ماده و مقتضیات ماده نیز چنین است ، هر چیزی به اندازه ظرفیت وجودی خود مظروف را قبول می کند ، یک ظرف 1 لیتری ظرفیتش همان 1 لیتر است ، از یک ظرف 1 لیتری انتظار بیش از این نمی توان داشت . و یا یک دانش آموزی که استعداد کم دارد ظرفیت علم آموزی او محدود است ، فراتر از ظرفیت محدود خود نمی تواند علم بیاموزد ، و این مربوط به معلم و استاد نیست ، استاد هر چقدر هم در فن معلمی مهارت داشته باشد نمی تواند بیش از ظرفریت وجودی او به دانش آموز علم افاضه کند.
البته باید دقت بفرمایید در اینجا ؛ وقتی گفته می شود معلم نمی تواند ؛ باز جای تأمل دارد زیرا که معنی جمله « معلم نمی تواند» این است که : عدم قادریت منسوب به معلم نیست بلکه مربوط است به خود شاگرد ،زیرا ؛ مشکل از شاگرد است که استعداد فراگیری علم او کم است ، و الا هیچ نقصی بر معلم وارد نیست . او به تمام معنی استاد و متبحر در استادی است . و هیچ نقصی بر او وارد نیست.  
قضیه ماده نیز چنین است ،  ماده ظرفی است که با توجه به ذات خود مظروف را قبول می کند و ممکن نیست بیش از ظرفیتش مظروف را قبول کند ، عدم قابلیت از طرف قابل یعنی ماده است نه اینکه خدا نمی تواند خداوند بر هز چیز قادر است .  قادریت به این معنی نیست که بر محالات نیز قادر باشد . مثل اینکه شما بخواهید به یک شاگرد کم استعداد بیش از استعدا او علم بیاموزید. چنین امری محال است ، اگر چه شما علم کل باشید و هیچ نقصی نداشته باشید.
اما زنده ماندن حضرت یونس در شکم نهنگ  و سایر مواردی که ذکر فرمودید هیچ محذور عقلی ندارد ؛ یعنی از محالات عقلی نیست ، بلکه چنین امری ممکن است.

مهرداد
در خصوص پست آقای کلام  یا آقای احمد کامران ، باید عرض کنم که پرسش من «آیا خالق ماده نمی توانست این خاصیت را در ماده قرار ندهد ؟ » شباهتی به جای دادن دنیا در تخم مرغ ندارد . انسان مدرن بسیاری از این تزاحمات را با کمک علم، دانش و تکنولوژی برطرف کرده است . شما فرزندانتان را در بدو تولد واکسینه می کنید و یا منازل ضد زلزله تهیه می کنید . دولتها با برنامه های دقیق اقتصادی از بروز قحطی جلوگیری می کنند و فجایع طبیعی را کنترل می کنند . علم پزشکی برخی از نارساییهای کودکان را پیش از تولد و یا حتی پیش از ازدواج والدین تشخیص می دهد و مانع از بروز آن می شود .  اینها همه در ظرفیت ماده است . علم انسان بسیار کمتر از علم خداوندی است  اما بسیاری از تزاحمات را بر طرف کرده است . حالا اینها کجاش خلاف عقله؟
در ضمن : تمثیلی که در مورد معلم آوردید در باره این موضوع صدق نمی کند چون معلم خالق دانش آموز نیست بنابراین استعداد دانش آموز خارج از کنترل اوست مانند این می ماند که بگوییم جهان مادی از ازل بوده و خداوند در ایجاد آن دخالتی نداشته و ظرفیت آن هم به خدا ارتباطی نداشته که کم و زیادش کند .
در نهایت می خواهم به این نکته اشاره کنم که کلام اسلامی برعکس فقه اسلامی که کاملاً محکم و مستدل است بسیار ضعیف و ناتوان است و شاید به خاطر همین است که گفتند اصول دین  تحقیقی است و البته به اعتقاد من ایمانی . فرد باید خودش به واسطه برخی تجربیات کاملاً شخصی و نه به صورت استدلالی و فلسفی به اصول دین ایمان بیاورد در غیر این صورت با استدلال های ضعیفی روبرو می شود که قابل دفاع نیست .


دوست عزیز جناب کلام
1-    فکر می کنم شما به سوالی که بنده در بند 1 پست 160 عرض کردم پاسخی نداده اید. یعنی اینکه زنده ماندن یک نفر در شکم نهنگ آنهم بدان شکلی که خود بهتر از بنده می دانید بالاخره اگر عقلی است چطور معجزه الهی خوانده می شود؟ اصلاً معجزات الهی در این نظام فکری شما چه تعریفی دارند؟به این جمله خود دقت بفرمایید:
قادریت به این معنی نیست که بر محالات نیز قادر باشد .
این چگونه خداییست که بر محالات قادر نیست؟ فرقش با آفریدگانش چیست پس؟
2-    بحث کردن از موجودات با بحث کردن از خداوند یک تفاوت اساسی دارد و آن این است که خداوند اصلاً موجود نیست یعنی مفعول نیست
اگر به این دو نکته توجه داشته باشیم که صفات خدا مطلق هستند و شناخت انسان نسبی و آمیخته به خطا آنگاه بحث کردن راجع به صفات و تواناییهای خداوند بحثی بی سرانجام به نظر می رسد. مثلاً اگر بگوییم که خداوند عادل است باید بدانیم که عدل اینجا با عدل انسانی قابل قیاس نیست. تعریفی که من و شما از عدل داریم تعریفی انسانی است و شک نیست که اگر خدایی در کار است و عادل مطلق هم هست ما تعریفی از آن عدل مطلق نداریم. پس نمی توانیم بگوییم که چون خداوند عادل است چنین می کند و چنان نمی کند.
3-    در مورد مثالی که راجع به معلم و شاگرد فرموده اید اتفاقاً عرایض پست 160 بنده را این مثال به خوبی می تواند روشن کند. درست است که معلم به خاطر ضعف خود شاگرد نمی تواند بیش از حد معینی به او بیاموزد اما دقت بفرمایید که معلم خالق شاگرد نیست اما خدا خالق همه چیز است. آنهم خلقتی از جنس کن فیکون. یعنی خلقتی که زمان و مدت نمی شناسد. بنا بر این خود ظرفیت را هم اوست که تعیین می کند و انسان اگر معتقد به وجود چنین خالقی است بدون شک اصلاً نمی تواند در مورد ظرفیت و مختصات خود این خالق یا آفریدگانش هیچگونه رجزی بخواند.



کلام
دوست بزرگوار جناب حنیف سلام
این چگونه خداییست که بر محالات قادر نیست؟ فرقش با آفریدگانش چیست پس؟
خدمت جنابعالی عرض می کنم با توجه به معنى «قدرت» این مسئله روشن مى‏شود. قدرت عبارت است از مبدئیت فاعل مختار براى کارى که ممکن است از او سربزند. هر قدر فاعل از نظر مرتبه وجودى، کاملتر باشد، داراى قدرت بیشترى خواهد بود و طبعاً موجودى که داراى کمال بى‏نهایت باشد، قدرتش نامحدود خواهد بود. امّا باید توجه داشت که کارى که متعلّق قدرت قرار مى‏گیرد، باید امکان تحقق داشته باشد. پس چیزى که ذاتاً محال یا مستلزم محال باشد، مورد تعلق قدرت واقع نمى‏شود(نه اینکه قادر نباشد). قدرت داشتن خدا بر هر کارى، بدین معنا نیست که فى المثل بتواند خداى دیگرى را بیافریند، یا سنگی را بیافریند که خوش نتواند بردارد ، و یا به ماده بیش از ظرفیت وجودی او اعطاء کند و ... این مطلب مانند آن است که بتواند عدد 2 را با فرض 2 بودن، از عدد 3 بزرگتر کند یا فرزندى را با فرض فرزند بودن، قبل از پدرش خلق کند. این امر محال ذاتى است. دوست عزیز فکر کنم نیاز به توضیح بیشتر نباشد ، شاید کمی دقت کنید این مطلب را تصدیق می فرمایید.


  
+ همراهان عزیز در ایام فاطمیه بنده را هم دعا کنید نیازمند دعاهای شما هستم


+ با سلام خدمت سروران گرانقدر وبلاگ کلام نو به روز شد . در انتظار نظرات سازنده شما ...


+ نعمت های بهشتی سراسر لذت است


+ با سلام خدمت سروران گران قدر ضمن تلیست ایام شهادت فاطمه زهرا (س) با مطلبی به عنوان فاطمه (س) معلم فرشته ها در خدمت دوستان هستم.


+ چرا دعاهاى ما مستجاب نمى شود امیرالمؤ منین على علیه السلام روز جمعه در کوفه سخنرانى زیبایى کرد، در پایان سخنرانى فرمود: دوستان بقیه جریان را در وبلاگ بنده مطالعه بفرمایید.






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ